جنگ رژيم صهيونيستي عليه مردم غزه و استقامت مثال زدني دولت اسماعيل هنيه در برابر تهاجمات ديوانه وار اسراييل، نهايتا با آتش بس اعلام شده از سوي صهيونيستها، به پيروزي مقاومت منجر گرديد. در اين حمله كه با پشتيباني آمريكا و دولتهاي غربي و كمك حكام عرب همراه بود، انواع و اقسام سلاحهاي نامتعارف عليه فلسطينيان به كار گرفته شد تا مقاومت با اعتراضهاي داخل فلسطين مجبور به تسليم و محتوم به فروپاشي شود. خواب آشفتهاي كه هيچگاه رنگ تحقق نديد، بلكه به كابوس تلخي براي ارتش صهيونيستي مبدل گرديد.

اكنون با سپری شدن جنگ ۲۲ روزه و اعلام آتش بس، صهيونيستها در يك ترس عمومي گرفتار آمده اند. آنها پس از تجربه جنگ عليه حزب اله و حماس، و شكست در هر دو مورد، با يك ترديد فراگير مواجه شده اند. سوالاتي اذهان سردمداران صهيونيست را به خود مشغول داشته است، آيا ارتش صهيونيستي از توان حداقلي براي تامين امنيت پيراموني سرزمينهاي اشغالي بر خوردار است؟ آيا از اين پس ساكنان سرزمينهاي اشغالي تمايل به حضور در اين سرزمينها را مانند گذشته دارند؟ جريان مهاجرت به سرزمينهاي اشغالي ادامه خواهد داشت يا برنامهاي براي جلوگيري از فرار ساكنان بايد طراحي شود؟ براي نجات از حمله به سرزمينهاي اشغالي و آزادسازي آن چگونه حصاري كشيده شود كه صهيونيسم با دست خود، زنداني نشود؟ اينها سوالاتي است كه امروز از وضعيت آينده رژيم صهيونيستي پرسيده ميشود و پاسخهاي روشن و اميدبخشي براي آن وجود ندارد.
همانطور كه از قبل قابل پيش بيني بود، مقامات اشغالگر براي آنكه خواري شكست و تاثیر آن در آینده را كمرنگ جلوه دهند، ميكوشند با فرافكني تبليغاتي اتهامات جديدي عليه ديگران مطرح نمايند. آنها براي منحرف كردن مسئله چرايي حمله به غزه و جنايتهاي جنگي واقع در باريكه، و براي آنكه طعم شكست كمتر كام ساكنان صهيونيستي را تلخ كند، اتهام پراكني عليه ايران را با همكاري برخي حكام عربي آغاز كردند. رژيم صهيونيستي كه خود را در خط پاياني موجوديت ميبيند، تلاش دارد با تقويت پروژه «مقاومت ستيزي» و «ايران هراسي»، امنيت سرزمينهاي اشغالي را فراهم سازند. سياستي كه اين سالها، و پس از ناكارآمد نشان داده شدن سياست «باج خواهي سگ هار»، تنها راه تامين امنيت در اراضی اشغال شده است تا امنيت حداقلی و بصورت حبابي و لرزان، براي صهيونيستها باقی بماند.
صهيونيستها براي اجرا و پيگيري سياست مقاومت ستيزي و ايران هراسي از دو گروه اصلی (آمریکا و اعراب) و گروههای فرعی (اروپا) استفاده و بهرهبرداري ميكند:
گروه اول، حكام عرب فاقد مشروعيت و مقبوليت است. آنها چون هيچ حمايت و اميدواري از سوي مردم كشورهايشان احساس نميكنند، همه تلاش خود را در طول ساليان بكار بستهاند تا جنبشهاي بيداري اسلامي را سركوب كنند. مهمترين عامل در سركوب جنبشهاي عربي - اسلامي، عوامل اطلاعاتي و امنيتي بوده است كه كشورهاي مذكور بدون كمك سازمان جاسوسي موساد، قادر به مقابله به حركتهاي مردمي و فرو خفتن آنها نميباشند. مزد همكاريهاي جاسوسي نيز به چند صورت پرداخت شده است، يكي، حمايت سران عرب از رژيم صهيونيستي و برقراري روابط تنگاتنگ تجاري و سياسي است، ديگري حمايت از جريان نفاق در فلسطين و مسدود كردن راههاي حمايت از مردم فلسطين و معرفي جريانهاي مقاومت داخل و اطراف فلسطين به عنوان طغيانگر است و دست آخر، همراهي با صهيونيستها و تشكيل جبهه عليه ايران است. جبههاي كه خود جنبههاي مخلفي دارد: اول، معرفي ايران به عنوان مخالف برقراري صلح در منطقه خاورميانه است. دوم، اتهام دخالت جمهوري اسلامي در امور داخلي ساير كشورها، و سوم، دور كردن ملتهاي ايران و عرب، با ابزارهاي مختلفي نظير؛ توهم نزاع شيعه و سني (هلال شيعي)، تكرار ادعاهاي جغرافيايي جعلي (جزاير سهگانه و خليج فارس)، برپايي جنگ (تنشهای تروریستی در خوزستان و سیستان)، طراحي و توسعه نسخههاي جعلي و استكباري مقاومت (القاعده و طالبان) و ايجاد تنشهاي سياسي ميان ايران و اعراب. لذا نقش گروه حكام عرب، نقش رواني و ايجاد محدوديت براي ايران در منطقه است.
گروه دوم كه مهمترين گروه است، آمريكا است. كارنامه رژيم صهيونيستي نشان ميدهد، هر گونه اقدام، بخصوص اقدامات نظامي اشغالگران، پس از هماهنگي كامل با آمريكا صورت ميگيرد. طراحي و برنامهريزي مشترك، پشتيباني لجستيكي آمريكا در عمليات نظامي، حمايت همه جانبه سياسي و جنگ رواني مطلوب نظر صهيونيستها، مورد تاكيد دو طرف بوده و هميشه اجرا شده است. در شرايط كنوني نيز به نظر ميرسد، هماهنگي لازم ميان امريكا و رژيم صهيونيستها پابرجاست و عليه ايران بكار گرفته خواهد شد. با اين تفاوت كه در دوره حاضر و با روي كارآمدن اوباما، اين هماهنگي به دلايل زير تقويت و تشديد شده است.
1- اشغالگران، پس از دو شكست از جنبش حماس و حزب اله، به اين جمع بندي رسيدهاند كه جنگ در لبنان و غزه علاوه بر آنكه بيهوده بوده، رژيم صهيونيستي را به فروپاشي سوق داده است. پس ضروري است به جاي برخورد با جنبشهاي متفاوت و پراكنده مقاومت، به جنگ مستقيم با ايران كه تئوريپرداز مقاومت اسلامي است، پرداخت و مسير فروپاشي را قطع نمود.
آمريكا، نيز بر اين باور است كه ديگر توان مقابله سياسي با حضور قدرتمند ايران در صحنههاي داخلي، منطقهاي و بين المللي را ندارد. همه برنامههاي براندازي با شكست مواجه شده است، اصلاحات، جواب معكوس داد و به ابزاري براي توسعه بيشتر ايران مبدل شده است. طرح انقلاب مخملي در نطفه خفه شد. تحريم اقتصادي نيز به خود اتكايي ايران منجر شد، بخصوص اينكه در مسئله هستهاي و عليرغم همه تلاشهاي چند ساله ايالات متحده، كمترين توفيقي براي آمريكا حاصل نشد و در مقابل كشورها، ملتها و مجامع بسياري به برخورداري ايران از فناوري هستهاي تاكيد ورزيدند.
2- كشورهاي اسلامي پيرامون سرزمينهاي اشغالي، در حال پوست اندازي و بيداري اند و در صورت ادامه وضعيت موجود، آينده و موجوديت رژيم صهيونيستي با چالش جدي مواجه است. اردن و مصر كه جديترين همراهان عربي، به شمار ميروند، وضعيت داخلي مناسبي ندارند و جنبشهاي اسلامي آنها را فراگرفته است. طوري كه اردن به دليل فشار افكار عمومي، مجبور به طرح قطع رابطه سياسي در مجلس شد و مصر عليرغم دستگيريهاي متعدد، نتوانسته است از نفوذ جريان مقاومت در مجلس، ارتش و دولت جلوگيري كند. صحنه لبنان نيز به كلي با سالهاي گذشته متفاوت است و سياسيون آن نميتوانند بدون در نظر گرفتن موضع مقاومت، اقدامي صورت دهند.
ايالات متحده در رقابت با ايران در پروندههاي سياسي سر در گم و شكست خورده جلوه مي نمايد. حمله به افغانستان و عراق، علاوه بر آنكه دو خطر امنيتي عليه ايران را از بين برد، به شكل گيري اتحاد جديدي ميان ايران و همسايگان خود بدل شده است. سرنگوني مشرف در پاكستان نيز نتايج مشابهي به همراه خواهد داشت. عليرغم همه كينه توزيها، روابط ايران و اعراب حاشيه خليج فارس (فارغ از مسئله غزه) در سطح مناسب و رو به رشدي است. تركيه نيز ميكوشد روابط بهتر از پيش با ايران برقرار كند. همه اين موارد ايران را قدرتمندتر نموده و فضا را براي حضور آمريكا در منطقه و استمرار سياستهاي استعماري، تنگ كرده است.
3- اوباما، گرچه رييس جمهور تغييرات در ايالات متحده لقب گرفته، اما فاقد توانايي براي تصميم گيري نشان ميدهد. او بيشتر به ملعبه، شبيه است تا رييس جمهور آمريكا. او برنامه جديدي براي رابطه با ايران در سطح ديپلماسي ندارد. تنها برنامه، تشديد تعداد چماقها و هويجها عنوان شده و با توجه به اينكه چنين برنامهاي به ادبيات ديپلماسي پس از جنگ دوم جهاني بر ميگردد، مطمئنا به نتيجه نخواهد رسيد. در چنين شرايطي ترديدها و بي انضباطيها و بي برنامگيهاي سياسي آمريكا، بيشتر به چشم ميخورد. در عوض توجه به صورت مسئلههاي نظامي، گزينهاي است كه مجددا بعنوان راه باقيمانده مورد توجه سياستمداران كاخ سفيد قرار گرفته و البته بخاطر شرایط داخلی آمریکا از طرح آن جلوگیری بعمل آمده است.

پس با ملاحظه موارد بالا، مي توان اظهار داشت بر خلاف بوش كه عليرغم حمله بي محابا به افغانستان و عراق، جرأت حمله به ايران را پيدا نكرد، اوباما همانطور که اعلام داشته استُ برنامه ويژهاي براي ایران دارد. برنامه ای که تجاوز محدود به ايران از طريق رژيم صهيونيستي یکی از محورهایی است که در حال بررسی است.
با نزدیک شدن به شروع سال میلادی جدید، یورش غیر انسانی رژیم صهیونیستی به باریکه غزه نیز آغاز شد. در این یورش سبوعیت و درنده خویی صهیونیستها بیش از پیش و برای بار دیگر به نظاره آمد و بهت ملتها را در پی داشت.

با اوجگیری تهاجمها و ادامه حملات وحشیانه به نواره غزه، که با اهداف لایه لایه نمودن محاصره غزه صورت میگیرد، و با مشاهده بی تفاوتی، و البته همراهی، حکام غیر مشروع عربی با رژیم اولمرت، خشم مردم جهان دو چندان گردیده است. وجدان بيدار جهاني با انواع و اقسام تظاهرات آرام يا درگيرانه، برابر دفتر سازمان ملل، دفاتر رژیم اشغالگر، سفارت مصر و سفارت آمریکا ميكوشند خشم و انزجار خود را به نمايش گذارند.
اما گذشته از این تجمعات و فریادها این سوال اساسی برای بسیاری مطرح است که چگونه باید به مردم غزه کمک کرد؟
مطمئنا برای پاسخ دادن به این سوال، باید چند سوال دیگر طرح شود تا پس از یافتن پاسخ آنها سوال اصلی نیز پاسخ داده شود.
سوال اول، چزا اشغالگران اينقدر براي تهاجم به مسلمانان دور و نزديك نقشه ميكشند؟ آيا اين مسئله ناشي از قدرت طلبي و تدارك توسعه استيلاي منطقه اي است؟
بعيد بنظر ميرسد چنين نگاهي به موضوع صحت داشته باشد. آنچه نزديكتر به واقعيت مي توان تلقي نمود اينكه، رژيم اشغالگر عليرغم حضور نامشروع بيشتر از شصت ساله در اراضي فلسطين، كه با ايجاد پايگاههاي وسيع نظامي، برنامه هاي وسيع جاسوسي و ترور، احداث شهركهاي صهيونيست نشين و تشكيل گاردهاي منطقه اي همراه بوده است، كماكان خود را فاقد امنيت اوليه ميداند. آنها ميكوشد با حمله ددمنشانه به شمال و جنوب، ضمن استفاده از حربه رعب و وحشت، همسايگان عرب خود را به ترس و جبن بكشانند و توان ذهني براي مقابله را از آنها سلب نمايند. در چنين حالتي اعراب همواره از همسايگي با اين سگ هار در موضع انفعال و دوري گزيني از وارد شدن به مناقشه و درگيري هستند.
از سوي ديگر اين مسئله موجب ميشود، امنيت كاذبي براي يهوديان كه عمده آنها به اجبار و تطميع به اين نقطه مهاجرت داده شدهاند، فراهم گردد. پس براي ترسو نگهداشتن اعراب، نشان دادن روي وحشيگري و سبوعيت در دوره هاي زماني نزديك يكديگر، يك استراتژي بظاهر كارآمد براي امنيت خارجي و داخلي فرقهاي كه ترس در آن نهادينه شده است، به شمار مي آيد.
سوال دوم، چرا اعراب به جنگ با رژيم اشغالگر نمي انديشند؟ آيا اعراب در رودررويي نظامي با صهيونيستها قدرت كمتري دارند؟ روشن است كه قدرت نظامي اعراب در برابر صهيونيستها به مراتب بيشتر است، هم از جهت نيروي انساني، هم از جهت برتريهاي جنگ زميني و هم به جهت گستردگي و تنوع ساختار نظامي. اما آنچه در اعراب پيدا نمي شود، جرات مقابله و حتي قبل از آن جرات فكر كردن به مقابله است.
علت نيز روشن است، حكام عربي به لحاظ غير مشروع بودن حكومتهايشان، وامدار آمريكا و صهيونيستها هستند. افراد و گروههاي مخالف آنها بصورت پنهان و آشكار توسط همين دو متحد از سر راه برداشته ميشود. لذا بي دليل نيست نقشه خاورميانه بزرگ آمريكا طي آن ميخواست براي به اصلاح توسعه دموكراسي در خاورميانهآ آن را پياده كند در نطفه خفه شد. چرا كه در كمتر از يك سال از طرح آن مسئله، آنچه از سوي مردم بروز كرد، جنبشهاي اسلامگرا در تركيه، مصر، عراق، افغانستان، اردن، كويت، بحرين، آذربايجان، و كشورهاي مشابه بود. مسئله اي كه به هيچوجه برايجبهه استكبار از يك سو و حكام عرب از سوي ديگر، مورد رضايت نبود.
سوال سوم، با توجه به دو نكته بالا، هدف بعدي رژيم صهيونيستي كجاست؟ مصر اردن، عراق يا ... بدون شك هدف بعدي كه البته هدف اصلي نيز به شمار ميرود، انقلاب اسلامي است. تكرار سناريوي جنگ 33 روزه در نوار غزه را نبايد ساده انگاشته، آن را به حساب برآورد اطلاعاتي غلط رژيم صهيونيستي گذاشت. حمله به غزه و افزودن بر حجم آتش و هجوم، چند هدف را دنبال مي كند:
هدف اول حمله اشغالگران به غزه، محاصره كامل مجاهدان فلسطيني، محدود كردن حوزه سياسي و نظامي آنها به باريكه غزه، و ممانعت از قدرت عمل آنها در كل سرزمين فلسطين، تضعيف حداكثري توان نيروهاي جهادي و نهايتا زمينگير شدن در زمين محاصره شده كم وسعت، انعطاف ناپذير و كم بضاعت است.
قبل از شروع حمله براي بسياري از تحليلگران واضح بود كه هدف حمله احتمالي به غزه، اشغال مجدد آن نخواهد بود، چرا كه اگر قرار بود غزه اشغال شود، هيچگاه آريل شارون عقب نشيني از آن را اجرا نميكرد. ببيپرده پيداست هدف از حمله به غزه، بر ايجاد يك زندان بزرگ و وخيم تر كردن شرايط زندگي در زندان پر جمعيت، فشار داخلي براي فرار از زندان و نهايتا ويران شدن زندان بر سر زندانيان، بنا گرديده است.
هدف دوم حمله به غزه، سرپوش گذاشتن به اختلافات گسترده داخلي رژيم صهيونيستي به ويژه پس از مرگ مخفيانه شارون است. موضوعي كه اينك رژيم اشغالگر را تا مرحله از بين رفتن امنيت داخلي و فروپاشي پيش برده است. نزديكي زماني حمله به غزه با جابجايي و تغييرات غير قابل اجتناب قدرت در ميان صهيونيستها، امري اتفاقي و بدون ملاحظه شرايط شكننده احزاب و فرقههاي صهيونيستها نيست. در چنين اوضاعي جنگ عليه يك گروه اسلامي كه حكام عربي نيز سرنگوني ان را لحظه شماري ميكنند، بهترين فرصت براي تجديد قوا و روحيه، انسجام بخشي به نيروهاي داخلي و مهاجرين، و گذشتن از بحران امنيتي است.
هدف سوم حمله به غزه ، منزوي كردن انقلاب اسلامي و اين بار با استفاده از حربه ايجاد صف بندي جديد نظامي مقابل ايران است. آنچه مشخص است دولتهاي استكباري همراه صهيونيستها هستند، اعرابي چون مصر و اردن هم يا با صهيونيستها هم صدايي مي كنند يا مانند عربستان به نشانه رضايت سكوت ميكنند. كشورهاي ديگري چون عراق، تركيه ، پاكستان، هند لبنان، سوريه و ... هم به لحاظ شرايط داخلي خود يعني مناقشه توافقنامه امنيتي عراق، درگيري حزب عدالت و توسعه با لائيكها، نزاع ارتش دولت و قبايل در پاكستان و تهديد تروريستي جديد در هند، كشمكشهاي هر روزه قدرت در لبنان و ... امكان حضور اين كشورها در يك طرف منازعه را سلب نموده است. دولت غير قانوني عباس كه مورد حمايت آمريكاست، نيز مقاومت را حماقت مي خواند، كشورهايي چون قطر هم همراهي خود را با صهيونيستها در جنگ 33 روزه نمايش دادهاند. پس تنها كشوري كه مقابل اين حمله باقي ميماند ايران است. آمريكا و صهيونيستها با استفاده از ابزار رسانهاي گسترده اي كه در اختيار دارند، تمام توان خود را براي جا انداختن اين مطلب بكار بسته اند. درحاليكه ايران تنها به خاطر وظيفه انساني و شرعي خود در وجوب دفاع از مظلوم حاضر به ترك صحنه نيست. اين چنين است كه امثال حسني مبارك، ايران را به دخالت در امور فلسطين و مستمسك قرار دادن غزه براي توسعه اقتدار در خاورميانه متهم مينمايند!
اينك با توجه به نكاتي که مختصرا اشاره شد، بايد جستجو نمود كه راه كمك به غزه چيست؟ محكوميت جنايات وحشيانه صهيونيستها به غزه، تظاهرات و تجمعات اعتراض آميز در اقصي نقاط جهان، تلاش براي رفع محاصره غزه، ارسال كمكهاي دارويي و تامين مايحتاج اوليه زندگي ، پيگيري براي تعطيلي دفاتر رژيم اشغالگر در كشورهاي جهان، ارسال تسليحات و كمكهاي نظامي، شكستن سكوت و انحراف رسانهاي در جهان، هدف قرار دادن سران صهيونيستي، ناامن كردن پايگاههاي سياسي، نظامي و اقتصادي اشغالگران در سراسر جهان، يا اينكه بايد به دنبال راه حل اصلي گشت؟
همه راههاي بالا مي تواند مورد توجه قرار گيرد، اما آنچه بايد مورد توجه جدي باشد، ساده ترين و كم هزينه ترين راه حل است. راه حلي كه حضرت امام خميني (ره) بارها آن را تاكيد نمودهاند و همه را براي تحقق آن مكلف دانستهاند. آن راه يك راه حل نظامي كوتاه مدت براي محو اسراييل و راه حل امنيتي ميان مدت براي قطع ريشههاي فساد صهيونيستي است. بدون شك طي كردن هر مسير ديگري كه به اين راهبرد ختم نگردد، نه تنها خالي از فايده خواهد بود،بلكه زيان آور تلقي ميشود.

اینک که این ماه تمام می شودبا خود می اندیشم که چه توشه ای از آن گرفته ام:ایمان. فلاح. صبر و استقامت. جهاد فی سبیل الله یا آنکه هنوز دست خالی ام!
شاید جواب آخر نزدیکتر به واقعیت باشد. ولی چگونه می توانم جبران ما فات کنم به آنچه از دست داده ام رشته امیدی وصل نمایم؟
بارها با خود اندیشیده ام اما در اندیشه ام چاره ای بهتر از یاری مظلومان و محرومان نیافته ام! دستگیری از افتادگان و پشتیبانی از مستضعفان تنها راه نجات واماندگانی چون من است.
پس ای خدای متعال از تو میخواهم بحق محمد و آل طاهرینش (ع) مرا نسبت به احوال محرومان و ضعفا غافل مگردان! باشد که بدینوسیله این بنده کوچک به دست هادی امت از غفلت در آید و رنگ و بوی تو گیرد.
صبح پنجشنبه تیتر اول یکی از روزنامه های صبح به این موضوع پرداخته بود که قصد دولت برای برداشت از حساب ذخیره ارزی تورم زاست. دولت به تازگی اعلام نموده است که قصد دارد مبلغی را از حساب ذخیره ارزی برداشت نماید. میزان برداشت دو هزار و پانصد میلیارد تومان برای خشکسالی و دو هزار میلیارد تومان برای تامین کالاهای اساسی و تنظیم بازار در نظر گرفته شده است. این تصمیم با واکنش منفی برخی و منجمله یکی از روزنامههای صبح که سابقه روشنی در مخالفت و جوسازی علیه دولت دارد، روبرو شده است.

این گزارش با توجه به محتوای گزارش، شرایط کشور و اخبار سابق مندرج در همان روزنامه و مدیران مجموعهای که روزنامه را اداره مینماید، مشحون از تناقض و جوسازی است که ذیلا به آن پرداخته میشود:
الف) محتوی گزارش:
در گزارش روزنامه طی یک جمله گنگ و مبهم اشاره شده که برخی معتقدند لایحه اخیر، اصلاح جدول شماره 8 قانون چهارم توسعه است و بدون هر گونه توضیح اضافی که جدول شماره 8 چیست، ادامه گزارش با جمله «کارشناسان اقتصادی بر آثار تورمی برداشت این مبلغ از حساب ذخیره ارزی تاکید دارند» در صفحه اول پایان یافته است. علاوه بر این محتوی گزارش نشان میدهد که ادعای تورم زا بودن برداشت صحت ندارد و کارشناسان مطالب دیگری بیان نمودهاند: نظرات کارشناسان از آنجا که متناقض تیتر انتخاب شده است و مضافا حاوی نکات جالبی است، بدین صورت ذکر میگردد:
1- یکی از کارشناسان مصاحبه شده توسط روزنامه، یعنی آقای هادی حقشناس، با لحاظ وضعیت بازار جهانی، برداشت از حساب ذخیره ارزی را امری لازم و اجتناب ناپذیر برای مهار کاهش تولید داخلی ناشی از خشکسالی و بدون اثر تورمی قلمداد نموده و اظهار داشته: این برداشت که به صورت پرداخت مستقیم به مردم انجام میشود، فاقد اثر تورمی است.
2- آقای ابوالفضل کلهر به عنوان کارشناس دیگر، عنوان کرده که اگر مبالغ برداشتی به واردات کالا منجر شود، اثر تورمی چندانی وجود نخواهد داشت و اگر با ارز برداشت شده کالا وارد کشور شود، تورم بوجود نخواهد آمد.
3- فرد دیگری از کارشناسان (آقای فرهاد رهبر) در مصاحبه خود جنبه دیگری را مورد توجه قرار داده است. وی چنین عنوان نموده که به دلیل نابسامانی قیمتهای جهانی و خشکسالی در کشور، برداشت یا عدم برداشت، هر دو به افزایش قیمت در داخل منجر خواهد شد. وی در ادامه اضافه نموده است: با این حال برداشت از حساب ذخیره ارزی در کوتاه مدت اثرات تورمی را محدود مینماید.
4- تنها دو کارشناس دیگر، آقایان نادران و مردوخی، کمی باب میل گزارش نویس صحبت کردهاند. بصورتیکه آقای مردوخی نگاه حاکم بر این لایحه را نگاه اجتماعی دانسته که با افزایش واردات فقر و بیکاری در همراه میگردد و آقای نادران با غیر مشهود خواند اثرات تورمی در کوتاه مدت، اثرات تورمی برداشت را در بلند مدت و ناشی از افزایش نقدینگی حاصل از واردات بیان نمودهاند.
ب) سوابق برداشت از حساب ارزی در روزنامه:
روزنامه مذکور و وابستگان آن، در حالی تورم زا بودن برداشت از حساب ارزی را ادعا میکند که در مسائل مورد نظر خود چنین ادعایی را فراموش میکند. جهت نمونه موارد زیر را بخوانید:
1- روز چهارشنبه، 25 اردیبهشت 1387، شورای اسلامی شهر تهران مصوب و روزنامه همشهری درج نمود: مترو ميتواند از حساب ذخيره ارزي استفاده كند. میزان برداشت مذکور معادل یکهزار و پانصد میلیارد تومان اشاره شده است، علاوه بر آنکه امکان استفاده از اعتبارات فاینانس [به میزان سه میلیارد دلار] هم وجود دارد.
2- مدیر عامل متروی تهران روز 18 اردیبهشت 1387 اعلام نمود: در قالب مصوبه مجلس شورای اسلامی به مترو این اجازه داده می شود كه مبلغ ۱۰ میلیارد دلار را از حساب ذخیره ارزی برداشت كند.
3- مدیرعامل شرکت متروي تهران در روزنامه همشهری مورخ 15 فروردین 1387گفت: اعتبارات تخصیص داده شده در بودجه سال 87 کل کشور را حاصل رایزنی ريیس شورا و شهردار تهران با مجلس دانست و افزود : رایزنی های انجام شده توسط شهردار تهران و رئیس شورای شهر با کمیسیون های عمران، انرژی و بودجه مجلس موجب شد تا سهم قطار شهری کلانشهر ها در بودجه 87 با رقمی مناسب مشخص شود.
اظهارات مذکور مبنی بر برداشتهای وسیع در حالی صورت میگیرد که اقدام دولت برای برداشت از حساب ذخیره ارزی تورم زا تلقی شده و در خصوص تورم زا بودن اقدامات ارگانهای اشاره شده بحثی به میان نمیآید. جهت اطلاع مناسب است خوانندگان محترم بدانند مطابق بودجه 1387، بودجه قطار شهری تهران پس از رایزنیهایی که در بالا اشاره شده به مقدار 290 میلیارد تومان افزایش یافته بود و با اقدامات اخیر حداقل 1500 میلیارد تومان دیگر یعنی بیشتر از 5 برابر بودجه مصوبه مجلس به شرکت اشاره شده اختصاص مییابد. قیاس این دو مطلب برای نگارنده گزارش بماند.
ج) شرایط کشور و علت برداشت از حساب ذخیره ارزی:
جدای از مطالب فوق اگر خواسته شود به اصل موضوع لایحه پرداخت، باید بررسی نمود که کدام علت به ارائه پیشنهاد دولت مبنی بر برداشت از حساب ارزی منجر شده است. در این بررسی چرایی میزان برداشت دو هزار و پانصد میلیارد تومان برای خشکسالی و دو هزار میلیارد تومان برای تامین کالاهای اساسی و تنظیم بازار باید اشاره کرد:
1- طبیعتا در مورد خشکسالی و اثرات نامطلوبی که برای اقتصاد و توسعه کشور دارد، نیاز به اجرای برنامه هایی است که در گام اول حداقل برای دو سال جاری (سالهای 1387 و 1388) مشکل خشکسالی در کشور مدیریت شده و در گام بعدی بسترهای مناسب برای حل مسئله کمبود آب در کشور کم باران و خشک ایران، بویژه در مواقع بحران ناشی از خشکسالی مهیا گردد. در این راستا دولت در اولین روزهای سال 1387 با تشکیل کارگروه خشکسالی، برنامههایی را بررسی و به دستگاههای مربوطه ابلاغ نمود. مجلس هشتم نیز در اولین روزهای تشکیل خود به موضوع خشکسالی پرداخت و از همکاری دولت و مجلس برای کاهش اثرات منفی خشکسالی خبر داد. از جمله اقداماتی که دولت برای مدیرت بحران خشکسالی در نظر گرفته است میتوان مواردی را اشاره نمود.
- یکی از اقداماتی دولت میکوشد آن را به سامان برساند، مدیریت منابع آب است که در ایران با چالش مواجه است. اصلاح و جلوگیری از هدر رفت منابع جمعآوری شده در سدها میشود، توسعه شبکه پایین دستی سدها و ایجاد مطلوبیت در نظام بهرهبرداری و توزیع آب در اراضی هدف جزئ این برنامههاست. اصولا سدها ایجاد میشوند تا منابع پراکنده آبی را منسجم کرده و به صورت اصولی و نظام یافته در اختیار کشاورزی و صنعت قرار دهند. درحالیکه بخش قابل توجهی از سدهای کشور فاقد چنین شبکههای انتقالی بوده و صرفا سدها عملیات خزینههای بزرگ را انجام میدهند.
- اقدام دیگر دولت، تلاش برای توانمند سازی عملیات کشاورزی و ایجاد کشاورزی سنتی در کاشت، داشت، برداشت و سیستم آبیاری، استفاده از منابع زیرزمینی آب و شبکه توزیع آن، دسترسی آسان به نهادههای کشاورزی و نظارت بر خرید محصولات کشاورزی است. بدون شک اقدامات اشاره شده، نیازمند تامین فوری و اقدام عملیاتی است.
2- از سوی دیگر با توجه به تغییرات گسترده قیمتها در بازار جهانی و سوء استفاده همگانی دلالان و واسطه ها که محدود به ایران نیست و بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی را به چالش کشیده است، همه کشورها به دنبال طراحی برنامههایی هستند که گسترش دلالی و بورس بازی فزاینده بر روی کالاهای مصرفی را مهار نمایند. تصمیم اخیر دولت هم در همین راستا بوده و جهت تنظیم بازار و برقراری توزان عرضه و تقاضا و مدیریت توزیع کالاهای اساسی صورت گرفته است. مطمئنا اگر چنین برنامهای در نظر گرفته نمیشد، موج بورس بازی و واسطه گری کاذب، تورمهای غیر قابل مهار را در کشور بوجود میآورد. کما اینکه با آنکه کشور در زمینه برنج، قند، چای و شکر مشکلی نداشت، واسطهها بازار عرضه این محصولات را دچار تغییرات ناگهانی کردند و اثرات آن به نگرانی مردم از بروز سونامی افزایش قیمت منجر شد.
امروز در اخبار چنین مخابره شد که دکتر الهام از رییس جمهور خواست مسئولیت وزارت دادگستری را از دوش او بردارد. بی شک این تصمیم غلامحسین الهام، با عنایت به مصوبه مجلس در خصوص ممانعت حضور همزمان شاغلین در دولت به عنوان حقوقدان شورای نگهبان صورت گرفته و معنای دیگری ندارد.
موضعگیری الهام در این خصوص 2 نکته را در بر دارد:
.jpg)
1- او همچنان شاگرد و ادامه دهنده راستین راه شهید بهشتی باقیمانده است. برای او شور خدمت، مانع از شیفتگی به قدرت است. چنانچه شهید بهشنی گفت: "ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت."
2- برخی مواقع مخالفت با یک فرد نظیر دکتر الهام، مخالفان را به آنجا می کشاند که حاضرند برای حذف او از مجموعه دولت، از مجلس مصوبه بگیرند. واقعا سطح فکری برخی نمایندگان و خط دهندگان به ایشان چقدر نازل است!
(بعدا، مفصل به این موضوع خواهم پرداخت.)
جناب دکتر الهام! خداوند پشت و پناهت!
در روزهاي پاياني هفته دوم سال جديد و همزمان با پايان يافتن پخش يكي از سريالهاي طنز صدا و سيما با عنوان مرد هزار چهره، برخي رسانهها كوشيدند، از اقبال مردم به مجموعه اشاره شده، جهت اغراض سياسي و فشار رواني مورد نظرخود سوء استفاده كرده، پيام آن را مقلوب و مصادره به مطلوب نمايد.

در بررسي اينكه اهداف و انگيزه و شيوه رسانههاي مذكور براي اين سناريوي جديد چيست، مي توان مواردي را در نظر داشت:
1) اينكه برخي محافل قدرت طلب براي دستيابي به اهداف سياسي خود، حاضرند دست به هر كاري بزنند و با زير پاگذاشتن اخلاق، منافع خود را تأمين نمايند، مطلب تازهاي نيست. تئوری سیه نمایی و تخریب همیشه به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای برای از پا درآوردن نیروهای مردمی بکارگرفته شده و بدلیل برخی توفیقات کوتاه مدت، مستمراً مورد استفاده قرار گرفته است. بطوریکه قرنها پيش معاويه همچون اسلاف خود از چنين رويهاي استفاده كرد و عدالت علوي را ساقط نمود و ماكياول آن را به صورت يك تئوري سياسي درآورد.
در دوره انقلاب اسلامي نيز بارها شاهد چنين اعمال فشارهايي بودهايم. بسياري از مزدوران كه حتي در برخي موارد ارتباطات امنيتي با كشورهاي متخاصم انقلاب داشتند، با سوء استفاده از موقعیت مبارزاتي، دانشگاهی و حوزوی (نظیر الولحسن بنی صدر و سید مهدی هاشمی)، شخصیتهای ممتاز انقلاب را مورد تهاجم گسترده قرار دادند. بدون شک تاريخ انقلاب و خاطره شفاهي مردم، اتهاماتی که آن عناصر از خدا بیخبر و امثال آنها به شهید بهشتی، شهید چمران، حاج سید احمد آقا و شهيد لاجوردي وارد نموده اند را فراموش نخواهد کرد. جالب آنکه پراکندن چنین اتهاماتی در سطح وسیع، معمولا از منابع قدرت و با حمایت کمیته های Xرسانهای صورت میگیرد. به هنوان مثال تخریب شهید بهشتی و حاج سید احمد آقا توسط بنی صدر و باند سید مهدی هاشمی صورت پذیرفته است. بنی صدر از جایگاه وزارت و ریاست جمهوری خود سوء استفاده کرد و باند سید مهدی هاشمی بواسطه نفوذ در بیت آقای منتظری، جمعی از حوزه و دستگاه قضایی را مورد استفاده قرار داد. در این بین هر دو گروه از حمایت رسانههایی چون روزنامه انقلاب اسلامی و رادیوهای بیگانه بهرهبرداری میکردند.
اتهامات مطرح شده در دوره اخیر که پس از انتخابات دوم شورای اسلامی شهر شروع و در انتخابات ریاست جمهوری نهم به اوج خود رسید، همان نشانهها را داشته و اهانت کنندگان از همان ابزار و وسایل قدیمی استفاده میکنند. سازماندهی و استفاده از موقعیتهای اداری و حاکمیتی برای زمین زدن ایده دولت اسلامی که برای بسیاری معنایی جز سلب ویژهخواری و رفع تسلط از منابع ملی ندارد، باعث گردیده تا شخصيت ويژه دكتر احمدي نژاد كه دولت او به زعم مقام معظم رهبري، مقبولترين دولتهاي قرن اخير ايران است، مورد حمله و تخريب گستاخانه مخالفان قرار گرفته است. در حاليكه بر همگان مشخص است كه حجم فعاليتها و تلاشهاي ايشان براي همه افرادي كه ايشان ر را از دور و نزديك ديدهاند، حيرت آور است. مطمئنا گذشت زمان و آنگاه مرور تاریخ، قضاوت مناسبی از مردان خدمتگزاري که برای رضای خدا کار میکنند را ارائه خواهد داد و روسياهي براي منافقين و مردان هزار چهره باقي خواهد ماند.
2) محوريت سايت خبري تابناك و همکاری چند روزنامه ها و پایگاههای خبری متعدد دیگر، نوع و ابزار مورد استفاده و محتواي مورد تأكيد در خبرها و مقالات منتشره، شايعهها و كامنتهاي اينترنتي در سايتهاي مختلف نشان ميدهد، عوامل طراحي و عمليات سناريو در مركزي معين و با استفاده از ادبيات مشخص و براي هدف عملياتي خاص، يعني "كسب قدرت با ابزار حذف رقيب از طريق تخريب، تمسخر و پليدنمايي"، اقدام به چنين تحركاتي مينمايند.
از بررسي سوابق طراحان سناريو ميتوان دريافت كه عدم اقبال نيروهاي انقلاب به سناريو نويسان و هدايت كنندگان در برهههاي مختلف سياسي اجتماعي، نظير هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، دوره نهم انتخابات رياست جمهوري، سومين دوره انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و نهايتا هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، به ايجاد احساس حقارت منجر گرديده است.
اين احساس حقارت كه به دليل ناكام ماندن تمام تلاشهايي كه براي تظاهر و آراسته جلوه دادن چهره اين حلقه زيادهخواه توأم شده، به كينه انتقامجويانهاي از شخصيتهاي مخلص انقلابي تبديل شده كه بطور مداوم در حال رشد و به گستاخيهاي متعدد نيز تبديل شده و هر از چندگاهي با خيال پردازي و توهم آفريني و پرو بال دادن به آن، فضاي سياسي كشور را به التهاب ميكشاند.
در همين راستا توجه به نمونههاي ذيل خالي از لطف نيست:
- تشابه سازي دكتر احمدينژاد با بني صدر ملعون، در مقاله "زنگ خطر رهبري براي بازگشت استبداد"، سایت تابناک، تاریخ 3 بهمن 1386، کد خبر 5402
- جلوه دادن حمايتهاي مكرر و تشويقهاي متعدد مقام معظم رهبري از دولت نهم، بمثابه حمايت والدین از فرزند معلول، در مقاله "آينده رابطه آيتالله خامنهاي و دکتر احمدينژاد؟"، سايت تابناك در تاريخ26 آذر ۱۳۸۶، کد خبر 3100.
- درخواست محاکمه قضایی رییس جمهور، سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی، 30 آبان 1386.
- مقایسه احمدی نژاد با سارکوزی و بوش در سایت فردا و مجله شهروند،
- و اتهامات و بی اخلاقیهای هر روز روزنامه اعتماد ملی که به عادت کثیف تبدیل شده است.
3) متاسفانه یک جریان انحرافی و ضدانقلابی، با بهرهبرداري از سكوت نيروهاي انقلاب، به بروز و ظهور فراوانی یافته و با تغییر چهره و گاه با ظاهر متدینانه و طرفدار انقلاب، شخصیتهای ارزشی انقلاب را مورد توهین، تمسخر و فحاشی قرار میدهند. از این رو لازم خواهد بود نیروهای واقعی انقلاب ضمن تذکر و مؤاخذه آنها، انقلاب و دستاوردهای آن را از گزند خودخواهی چنین افرادی بیمه نماید.
سال جدید را با نام خدا و به یاد موعود تاریخ، پیرمرد تاریخ ساز جماران و سربازان او، شهیدان سرفراز و همیشه ماندگار آغاز میکنم. باشد که خداوند متعال به برکت این وجودهای نازنین که بی شک وجودی واحد و زمزهای هماهنگ دارند، ما را در محفل انس بیقراری وارد نموده، نوشابی حیاتبخش، حیات آفرین و وصل آفرین نصیبمان گرداند، انشاءالله.
.jpg)
اما حضرت آقا امسال را به عنوان "نوآوری و شکوفایی" نامیدند و از همه آحاد مردم خواستند در ایجاد یک تحول بزرگ تمدنی نهایت سعی و تلاش خود را بعمل آورند. در این مسیر مطمئنا توجه به برخی نکات می تواند مارا در دستیابی به اهداف ترسیم شده موفق نماید:

1- روحیه امید، توکل، تلاش و مجاهدت مستمر و استقامت رمز اصلی پیروزی در این میدان پر مخاطره است. میدانی که لحظه ای غفلت و سستی به انحراف و سپس مرگ منتهی خواهد شد.
2- توجه به رقبا و دشمنان در صحنه بین الملل و مراقبت از تزویر و خرابکاری داخلی را هیچگاه نباید از یاد برد. فراموش کردن آنها مصادف خواهد بود با یک شبیخون همه جانبه تمدنی، در آن حال فقط باید موزهها را به عنوان مسکن انتخاب کنیم. البته اگر موزه داران اجازه دهند!
3- همیشه گفتهاند که رمز بقا، رمز پیروزی است. پس تمسک به اسلام ناب محمدی (ص)، بهره جویی از ولایت و امامت و تشکیل امت واحده اسلامی که رمز پیروزی ما بر طاغوت بود، هنوز هم به عنوان تنها راه نجات و تحول شناخته خواهد شد.
4- در صحنه پیشرفت و تحول، همیشه باید به دنبال توسعه و نشر علم (بعنوان زکات) در سراسر دنیا باشیم. از این راه علاوه بر آنکه صحنه را بر دشمنان تنگ کردهایم، روح برادری و صلح را در جهان گسترش داده ایم. اینچنین جمعیت ما به آرامی لفزایش خواهد یافت، در چنین حالی ایا عرصهای برای دشمنان ما باقی خواهد ماند که سودای یکه تازی و غارت در سر پرورش دهند، یا باید به بقای خود بیاندیشند؟
گشایش در حاکمیت خداپرستی و عدالت، شادی ارواح طیبه امام خمینی، شهیدان والامقام و عزت امام خامنهای صلوات!
در دورانی که حکومت در اختیار اصلاح طلبان بود و آنها در دولت و مجلس از منبر حکومت اسلامی بالا و پایین می رفتند، انواع و اقسام اعتقادات و تحرکات ضد دینی در جامعه جریان داشت. حال اگر بنا باشد نستجیر بالله آنها فرصت مجددی پیدا کنند تا در حاکمیت حضور یابند، آیا به همان حرفهای سابق بسنده خواهند کرد یا اینکه خدای ناکرده ...
در همین رابطه امروز و در حالیکه چند روزی بیشتر به انتخابات مجلس هشتم باقی نمانده است، توجه شما را به برخی گفته های اصلاح طلبان از صدر تا ذیل جلب می کنم.
سید محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب در دو دوره ، همبستگی، 16/8/79:
اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعاً مضر است ... مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند، مشکل اینست که زنان بتوانند در عرصههای مختلف حضور داشته باشند.
«امام علی (ع) با رفراندوم طبیعی قدرت را به دست گرفت. با این همه از نظر شیعیان امام معصوم بود... منطقی که میگوید رضایت خدا خارج از رضایت مردم است، مبنای استبداد است. و فلسفه سیاسی اموی – یزیدی بر همین استوار است.» «... اینکه مارکس میگوید دین افیون تودههاست، تنها بخشی از حقیقت است. من میگویم در حکومتهای دینی، نه تنها دین افیون تودههاست که افیون حکومتها نیز هست.»
...







بخش نخست گزارش، مربوط به شناخت کلی و آشنایی با وجوه تعریفی گروههای سیاسی است. در گزارشهای بعدی به تبیین مبانی معرفتی و عمل سیاسی، اجتماعی گروهها خواهم پرداخت.
|
گروههاي سياسي ايران |
اصولگرا |
اصولگراي اصلاح طلب |
اصلاح طلب |
تكنوكرات |
|
تابلوي سياسي |
جبهه متحد اصولگرايي (آبادگران سابق) |
اصولگرايان اصلاحطلب |
جبهه اصلاحات |
|
|
گروهها |
رايحه خوش خدمت جمعيت ايثارگران جامعه اسلامي مهندسين اصولگرايان تحولخواه |
حزب ا... عدالت و توسعه حزب همبستگي |
حزب مشاركت سازمان مجاهدين مجمع روحانيون حزب اعتماد ملي |
كارگزارانسازندگي اعتدال و توسعه |
|
مراكز تحت اختيار |
دولت مجلس شوراي اسلامي شوراي نگهبان |
شهرداري تهران قوه قضاييه مجلس خبرگان سازمان تبليغات اسلامي |
سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران |
مجمع تشخيص مصلحت نظام دانشگاه آزاد |
|
نفرات شاخص |
احمدي نژاد حداد عادل احمد توكلي باهنر مهدوي كني ناطق نوري لاريجاني فدايي |
هاشمي شاهرودي قاليباف محسن رضايي خاموشي |
سيدمحمدخاتمي مهدي كروبي بهزاد نبوي سعيد حجاريان هاشم آغاجري سيدمحمدرضاخاتمي |
رفسنجاني جاسبي مرعشي نوبخت |
|
پرچمداري |
احمدي نژاد |
قالبيباف/رضايي |
كروبي/خاتمي |
رفسنجاني |
حج با همه فراز و فرودهایش و با تمام معارف و مشاعرش به پایان رسید. مسلمانان با تمسك به بت شكني ابراهيم (ع)، حاجی شدند و دسته دسته بعد از زیارت شهر رسول گرامی اسلام، به مواطن خويش باز مي گردند. حاجيان سرخوش و آرام از انجام اعمال حج و كسب رضايت الهي، درصدد برنامه اي روحاني براي زندگي خويش اند و به فرداي خويش و فرزندانشان مي نگرند.

اما كمي آنطرف تر، چه كسي است كه نبيند، حسين (ع)، حج را از ميانه رها كرده و قصد عراق نموده است. او بارها و بارها، اصحاب و تابعين حضرت خاتم الانبياء (ص) را به خطراتي كه قلب اسلام را نشانه گرفته است، بيم داده است، اما كو گوش شنوا. دلهاي پر از لقمه حرام، گوشها را نيز كر كرده و ٌدايي جز وساوس و خطورات شيطاني در آن راه ندارد. حسين (ع)، كه فرياد توحيد و عدالت ميزند، از خطر بدعتهاي چشم ناپوشيدني در اسلام سخنراني مي نمايد و به مسلخ رفتن عدالت اسلامي و پايمال شدن حقوق مردم و مستضعفان را فرياد مي زند، به اميد حضور سپاهي منسجم، عازم كوفه ميشود، بي خبر از آنكه حرامخواران به شهادت رساندن مسلم، را دعاي عرفه خويش ساخته اند و آماده پذيرايي از شهادت حسين (ع) و اسارت خانواده اش هستند.
تاريخ هميشه مي تواند در رنگ و لعابهاي تازه تكرار و بازخواني شود.
امروز پس از چهارده قرن از حج سال 60، و عاشوراي61، كماكان بدعتها در اسلام ادامه دارد:
هنوز هستند افرادي كه اسلام را فاقد نظام سياسي برشمرده و ليبرال دموكراسي را تنها نسخه تجويزي براي جمهوري اسلامي مي دانند.
هنوز هستند افرادي كه به تقابل اسلام و آزادي اعتقاد راسخ دارند و ميكوشند آزادي را بر اسلام برتري دهند.
هنوز هستند افرادي كه حكومت را مصادره ميكنند و خود را راهبر انقلاب از تنگناها و گردنه هاي خطرناك معرفي مي كنند.
هنوز هستند افرادي كه جز تبعيد و كشتن ابوذر، نقشه اي ديگر براي عدالتخواهان ندارند، در حاليكه اطرافيان خود را از خان بيت المال به وفور متنعم ساخته اند.
هنوز هستند افرادي كه انقلاب محمدي را ديده اند و براي آن شمشير زده اند، اما با همان شمشير به جدال علي (ع) ميروند و آرزوي كشتن حسين (ع) را در سر ميپرورانند.
هنوز هستند افرادي كه جز به تعطيلي احكام و آرمانهاي انقلاب فرزندان محمد (ص)، و پيوستن به سپاه معاويه، به امر ديگري رضايت ديگري ندارند.
هنوز يزيد و معاويه هست و علي (ع) و حسين (ع) هنوز تنهايند.
ابن عباس، عمر سعد و ابوموسي اشعري هستند و عمار و مالك هم هستند.

آيا ما تكليف خود را به روشني ميدانيم كه تا ظلم هست، مبارزه هست و مبارزين باید محكم و استوار بمانند؟