با نزدیک شدن به شروع سال میلادی جدید، یورش غیر انسانی رژیم صهیونیستی به باریکه غزه نیز آغاز شد. در این یورش سبوعیت و درنده خویی صهیونیستها بیش از پیش و برای بار دیگر به نظاره آمد و بهت ملتها را در پی داشت.

با اوجگیری تهاجمها و ادامه حملات وحشیانه به نواره غزه، که با اهداف لایه لایه نمودن محاصره غزه صورت میگیرد، و با مشاهده بی تفاوتی، و البته همراهی، حکام غیر مشروع عربی با رژیم اولمرت، خشم مردم جهان دو چندان گردیده است. وجدان بيدار جهاني با انواع و اقسام تظاهرات آرام يا درگيرانه، برابر دفتر سازمان ملل، دفاتر رژیم اشغالگر، سفارت مصر و سفارت آمریکا مي­كوشند خشم و انزجار خود را به نمايش گذارند.

اما گذشته از این تجمعات و فریادها این سوال اساسی برای بسیاری مطرح است که چگونه باید به مردم غزه کمک کرد؟

مطمئنا برای پاسخ دادن به این سوال، باید چند سوال دیگر طرح شود تا پس از یافتن پاسخ آنها سوال اصلی نیز پاسخ داده شود.

سوال اول، چزا اشغالگران اينقدر براي تهاجم به مسلمانان دور و نزديك نقشه مي­كشند؟ آيا اين مسئله ناشي از قدرت طلبي و تدارك توسعه استيلاي منطقه اي است؟

بعيد بنظر مي­رسد چنين نگاهي به موضوع صحت داشته باشد. آنچه نزديكتر به واقعيت مي توان تلقي نمود اينكه، رژيم اشغالگر عليرغم حضور نامشروع بيشتر از شصت ساله در اراضي فلسطين، كه با ايجاد پايگاههاي وسيع نظامي، برنامه هاي وسيع جاسوسي و ترور، احداث شهركهاي صهيونيست نشين و تشكيل گاردهاي منطقه اي همراه بوده است، كماكان خود را فاقد  امنيت اوليه مي­داند. آنها مي­كوشد با حمله ددمنشانه به شمال و جنوب، ضمن استفاده از حربه رعب و  وحشت، همسايگان عرب خود را به ترس و جبن بكشانند و توان ذهني براي مقابله را از آنها سلب نمايند. در چنين حالتي اعراب همواره از همسايگي با اين سگ هار در موضع انفعال و دوري گزيني از وارد شدن به مناقشه و درگيري هستند.

از سوي ديگر اين مسئله موجب مي­شود، امنيت كاذبي براي يهوديان كه عمده آنها به اجبار و تطميع به اين نقطه مهاجرت داده شده­اند، فراهم گردد. پس براي ترسو نگهداشتن اعراب،‌ نشان دادن روي وحشيگري و سبوعيت در دوره هاي زماني نزديك يكديگر، يك استراتژي بظاهر كارآمد براي امنيت خارجي و داخلي فرقه­اي كه ترس در آن نهادينه شده است، به شمار مي آيد.

سوال دوم، چرا اعراب به جنگ با رژيم اشغالگر نمي انديشند؟ آيا اعراب در رودررويي نظامي با صهيونيستها قدرت كمتري دارند؟ روشن است كه قدرت نظامي اعراب در برابر صهيونيستها به مراتب بيشتر است، هم از جهت نيروي انساني،‌ هم از جهت برتريهاي جنگ زميني و هم به جهت گستردگي و تنوع ساختار نظامي. اما آنچه در اعراب پيدا نمي شود، جرات مقابله و حتي قبل از آن جرات فكر كردن به مقابله است.

علت نيز روشن است،‌ حكام عربي به لحاظ غير مشروع بودن حكومتهايشان، وامدار آمريكا و صهيونيستها هستند. افراد و گروههاي مخالف آنها بصورت پنهان و آشكار توسط همين دو متحد از سر راه برداشته مي­شود. لذا بي دليل نيست نقشه خاورميانه بزرگ آمريكا طي آن مي­خواست براي به اصلاح توسعه دموكراسي در خاورميانهآ آن را پياده كند در نطفه خفه شد. چرا كه در كمتر از يك سال از طرح آن مسئله، آنچه از سوي مردم بروز كرد، جنبشهاي اسلامگرا در تركيه، مصر، عراق، افغانستان،‌ اردن، كويت، بحرين، آذربايجان، و كشورهاي مشابه بود. مسئله اي كه به هيچوجه برايجبهه استكبار  از يك سو و حكام عرب از سوي ديگر، مورد رضايت نبود.

سوال سوم، با توجه به دو نكته بالا، هدف بعدي رژيم صهيونيستي كجاست؟ مصر اردن، عراق يا ... بدون شك هدف بعدي كه البته هدف اصلي نيز به شمار ميرود، انقلاب اسلامي است. تكرار سناريوي جنگ 33 روزه در نوار غزه را نبايد ساده انگاشته، آن را به حساب برآورد اطلاعاتي غلط رژيم صهيونيستي گذاشت. حمله به غزه و افزودن بر حجم آتش و هجوم، چند هدف را دنبال مي كند:

هدف اول حمله اشغالگران به غزه، محاصره كامل مجاهدان فلسطيني، محدود كردن حوزه سياسي و نظامي آنها به باريكه غزه، و ممانعت از قدرت عمل آنها در كل سرزمين فلسطين، تضعيف حداكثري توان نيروهاي جهادي و نهايتا زمينگير شدن در زمين محاصره شده كم وسعت، انعطاف ناپذير و كم بضاعت است.

قبل از شروع حمله براي بسياري از تحليلگران واضح بود كه هدف حمله احتمالي به غزه، اشغال مجدد آن نخواهد بود، چرا كه اگر قرار بود غزه اشغال شود، هيچگاه آريل شارون عقب نشيني از آن را اجرا نمي­كرد. ببي­پرده پيداست هدف از حمله به غزه، بر ايجاد يك زندان بزرگ و وخيم تر كردن شرايط زندگي در زندان پر جمعيت، فشار داخلي براي فرار از زندان و نهايتا ويران شدن زندان بر سر زندانيان، بنا گرديده است.

هدف دوم حمله به غزه، سرپوش گذاشتن به اختلافات گسترده داخلي رژيم صهيونيستي به ويژه پس از مرگ مخفيانه شارون است. موضوعي كه اينك رژيم اشغالگر را تا مرحله از بين رفتن امنيت داخلي و فروپاشي پيش برده است. نزديكي زماني حمله به غزه با جابجايي و تغييرات غير قابل اجتناب قدرت در ميان صهيونيستها، امري اتفاقي و بدون ملاحظه شرايط شكننده احزاب و فرقه­هاي صهيونيستها نيست. در چنين اوضاعي جنگ عليه يك گروه اسلامي كه حكام عربي نيز سرنگوني ان را لحظه شماري مي­كنند، بهترين فرصت براي تجديد قوا و روحيه، انسجام بخشي به نيروهاي داخلي و مهاجرين، و گذشتن از بحران امنيتي است.

هدف سوم حمله به غزه ، منزوي كردن انقلاب اسلامي و اين بار با استفاده از حربه ايجاد صف بندي جديد نظامي مقابل ايران است. آنچه مشخص است دولتهاي استكباري همراه صهيونيستها هستند، اعرابي چون مصر و اردن هم يا با صهيونيستها هم صدايي مي كنند يا مانند عربستان به نشانه رضايت سكوت مي­كنند. كشورهاي ديگري چون عراق، تركيه ، پاكستان، هند لبنان، سوريه و ... هم به لحاظ شرايط داخلي خود يعني مناقشه توافقنامه امنيتي عراق، درگيري حزب عدالت و توسعه با لائيكها، نزاع ارتش دولت و قبايل در پاكستان و تهديد تروريستي جديد در هند، كشمكشهاي هر روزه قدرت در لبنان و ... امكان حضور اين كشورها در يك طرف منازعه را سلب نموده است. دولت غير قانوني عباس كه مورد حمايت آمريكاست، نيز مقاومت را حماقت مي خواند، كشورهايي چون قطر هم همراهي خود را با صهيونيستها در جنگ 33 روزه نمايش داده­اند. پس تنها كشوري كه مقابل اين حمله باقي مي­ماند ايران است. آمريكا و صهيونيستها با استفاده از ابزار رسانه­اي گسترده ­اي كه در اختيار دارند، تمام توان خود را براي جا انداختن اين مطلب بكار بسته اند. درحاليكه ايران تنها به خاطر وظيفه انساني و شرعي خود در وجوب دفاع از مظلوم حاضر به ترك صحنه نيست. اين چنين است كه امثال حسني مبارك، ايران را به دخالت در امور فلسطين و مستمسك قرار دادن غزه براي توسعه اقتدار در خاورميانه متهم مي­نمايند!

اينك با توجه به نكاتي که مختصرا  اشاره شد، بايد جستجو نمود كه راه كمك به غزه چيست؟ محكوميت جنايات وحشيانه صهيونيستها به غزه، تظاهرات و تجمعات اعتراض آميز در اقصي نقاط جهان، تلاش براي رفع محاصره غزه، ارسال كمكهاي دارويي و تامين مايحتاج اوليه زندگي ، پيگيري براي تعطيلي دفاتر رژيم اشغالگر در كشورهاي جهان، ارسال تسليحات و كمكهاي نظامي، شكستن سكوت و انحراف رسانه­اي در جهان، هدف قرار دادن سران صهيونيستي، ناامن كردن پايگاههاي سياسي، نظامي و اقتصادي اشغالگران در سراسر جهان، يا اينكه بايد به دنبال راه حل اصلي گشت؟

همه راههاي بالا مي تواند مورد توجه قرار گيرد، اما آنچه بايد مورد توجه جدي باشد، ساده ترين و كم هزينه ترين راه حل است. راه حلي كه حضرت امام خميني (ره) بارها آن را تاكيد نموده­اند و همه را براي تحقق آن مكلف دانسته­اند. آن راه يك راه حل نظامي كوتاه مدت براي محو اسراييل و راه حل امنيتي ميان مدت براي قطع ريشه­هاي فساد صهيونيستي است. بدون شك طي كردن هر مسير ديگري كه به اين راهبرد ختم نگردد، نه تنها خالي از فايده خواهد بود،‌بلكه زيان آور تلقي مي­شود.