تدارك تجاوز به ايران و محورهای سياست خارجي اوباما
جنگ رژيم صهيونيستي عليه مردم غزه و استقامت مثال زدني دولت اسماعيل هنيه در برابر تهاجمات ديوانه وار اسراييل، نهايتا با آتش بس اعلام شده از سوي صهيونيستها، به پيروزي مقاومت منجر گرديد. در اين حمله كه با پشتيباني آمريكا و دولتهاي غربي و كمك حكام عرب همراه بود، انواع و اقسام سلاحهاي نامتعارف عليه فلسطينيان به كار گرفته شد تا مقاومت با اعتراضهاي داخل فلسطين مجبور به تسليم و محتوم به فروپاشي شود. خواب آشفتهاي كه هيچگاه رنگ تحقق نديد، بلكه به كابوس تلخي براي ارتش صهيونيستي مبدل گرديد.

اكنون با سپری شدن جنگ ۲۲ روزه و اعلام آتش بس، صهيونيستها در يك ترس عمومي گرفتار آمده اند. آنها پس از تجربه جنگ عليه حزب اله و حماس، و شكست در هر دو مورد، با يك ترديد فراگير مواجه شده اند. سوالاتي اذهان سردمداران صهيونيست را به خود مشغول داشته است، آيا ارتش صهيونيستي از توان حداقلي براي تامين امنيت پيراموني سرزمينهاي اشغالي بر خوردار است؟ آيا از اين پس ساكنان سرزمينهاي اشغالي تمايل به حضور در اين سرزمينها را مانند گذشته دارند؟ جريان مهاجرت به سرزمينهاي اشغالي ادامه خواهد داشت يا برنامهاي براي جلوگيري از فرار ساكنان بايد طراحي شود؟ براي نجات از حمله به سرزمينهاي اشغالي و آزادسازي آن چگونه حصاري كشيده شود كه صهيونيسم با دست خود، زنداني نشود؟ اينها سوالاتي است كه امروز از وضعيت آينده رژيم صهيونيستي پرسيده ميشود و پاسخهاي روشن و اميدبخشي براي آن وجود ندارد.
همانطور كه از قبل قابل پيش بيني بود، مقامات اشغالگر براي آنكه خواري شكست و تاثیر آن در آینده را كمرنگ جلوه دهند، ميكوشند با فرافكني تبليغاتي اتهامات جديدي عليه ديگران مطرح نمايند. آنها براي منحرف كردن مسئله چرايي حمله به غزه و جنايتهاي جنگي واقع در باريكه، و براي آنكه طعم شكست كمتر كام ساكنان صهيونيستي را تلخ كند، اتهام پراكني عليه ايران را با همكاري برخي حكام عربي آغاز كردند. رژيم صهيونيستي كه خود را در خط پاياني موجوديت ميبيند، تلاش دارد با تقويت پروژه «مقاومت ستيزي» و «ايران هراسي»، امنيت سرزمينهاي اشغالي را فراهم سازند. سياستي كه اين سالها، و پس از ناكارآمد نشان داده شدن سياست «باج خواهي سگ هار»، تنها راه تامين امنيت در اراضی اشغال شده است تا امنيت حداقلی و بصورت حبابي و لرزان، براي صهيونيستها باقی بماند.
صهيونيستها براي اجرا و پيگيري سياست مقاومت ستيزي و ايران هراسي از دو گروه اصلی (آمریکا و اعراب) و گروههای فرعی (اروپا) استفاده و بهرهبرداري ميكند:
گروه اول، حكام عرب فاقد مشروعيت و مقبوليت است. آنها چون هيچ حمايت و اميدواري از سوي مردم كشورهايشان احساس نميكنند، همه تلاش خود را در طول ساليان بكار بستهاند تا جنبشهاي بيداري اسلامي را سركوب كنند. مهمترين عامل در سركوب جنبشهاي عربي - اسلامي، عوامل اطلاعاتي و امنيتي بوده است كه كشورهاي مذكور بدون كمك سازمان جاسوسي موساد، قادر به مقابله به حركتهاي مردمي و فرو خفتن آنها نميباشند. مزد همكاريهاي جاسوسي نيز به چند صورت پرداخت شده است، يكي، حمايت سران عرب از رژيم صهيونيستي و برقراري روابط تنگاتنگ تجاري و سياسي است، ديگري حمايت از جريان نفاق در فلسطين و مسدود كردن راههاي حمايت از مردم فلسطين و معرفي جريانهاي مقاومت داخل و اطراف فلسطين به عنوان طغيانگر است و دست آخر، همراهي با صهيونيستها و تشكيل جبهه عليه ايران است. جبههاي كه خود جنبههاي مخلفي دارد: اول، معرفي ايران به عنوان مخالف برقراري صلح در منطقه خاورميانه است. دوم، اتهام دخالت جمهوري اسلامي در امور داخلي ساير كشورها، و سوم، دور كردن ملتهاي ايران و عرب، با ابزارهاي مختلفي نظير؛ توهم نزاع شيعه و سني (هلال شيعي)، تكرار ادعاهاي جغرافيايي جعلي (جزاير سهگانه و خليج فارس)، برپايي جنگ (تنشهای تروریستی در خوزستان و سیستان)، طراحي و توسعه نسخههاي جعلي و استكباري مقاومت (القاعده و طالبان) و ايجاد تنشهاي سياسي ميان ايران و اعراب. لذا نقش گروه حكام عرب، نقش رواني و ايجاد محدوديت براي ايران در منطقه است.
گروه دوم كه مهمترين گروه است، آمريكا است. كارنامه رژيم صهيونيستي نشان ميدهد، هر گونه اقدام، بخصوص اقدامات نظامي اشغالگران، پس از هماهنگي كامل با آمريكا صورت ميگيرد. طراحي و برنامهريزي مشترك، پشتيباني لجستيكي آمريكا در عمليات نظامي، حمايت همه جانبه سياسي و جنگ رواني مطلوب نظر صهيونيستها، مورد تاكيد دو طرف بوده و هميشه اجرا شده است. در شرايط كنوني نيز به نظر ميرسد، هماهنگي لازم ميان امريكا و رژيم صهيونيستها پابرجاست و عليه ايران بكار گرفته خواهد شد. با اين تفاوت كه در دوره حاضر و با روي كارآمدن اوباما، اين هماهنگي به دلايل زير تقويت و تشديد شده است.
1- اشغالگران، پس از دو شكست از جنبش حماس و حزب اله، به اين جمع بندي رسيدهاند كه جنگ در لبنان و غزه علاوه بر آنكه بيهوده بوده، رژيم صهيونيستي را به فروپاشي سوق داده است. پس ضروري است به جاي برخورد با جنبشهاي متفاوت و پراكنده مقاومت، به جنگ مستقيم با ايران كه تئوريپرداز مقاومت اسلامي است، پرداخت و مسير فروپاشي را قطع نمود.
آمريكا، نيز بر اين باور است كه ديگر توان مقابله سياسي با حضور قدرتمند ايران در صحنههاي داخلي، منطقهاي و بين المللي را ندارد. همه برنامههاي براندازي با شكست مواجه شده است، اصلاحات، جواب معكوس داد و به ابزاري براي توسعه بيشتر ايران مبدل شده است. طرح انقلاب مخملي در نطفه خفه شد. تحريم اقتصادي نيز به خود اتكايي ايران منجر شد، بخصوص اينكه در مسئله هستهاي و عليرغم همه تلاشهاي چند ساله ايالات متحده، كمترين توفيقي براي آمريكا حاصل نشد و در مقابل كشورها، ملتها و مجامع بسياري به برخورداري ايران از فناوري هستهاي تاكيد ورزيدند.
2- كشورهاي اسلامي پيرامون سرزمينهاي اشغالي، در حال پوست اندازي و بيداري اند و در صورت ادامه وضعيت موجود، آينده و موجوديت رژيم صهيونيستي با چالش جدي مواجه است. اردن و مصر كه جديترين همراهان عربي، به شمار ميروند، وضعيت داخلي مناسبي ندارند و جنبشهاي اسلامي آنها را فراگرفته است. طوري كه اردن به دليل فشار افكار عمومي، مجبور به طرح قطع رابطه سياسي در مجلس شد و مصر عليرغم دستگيريهاي متعدد، نتوانسته است از نفوذ جريان مقاومت در مجلس، ارتش و دولت جلوگيري كند. صحنه لبنان نيز به كلي با سالهاي گذشته متفاوت است و سياسيون آن نميتوانند بدون در نظر گرفتن موضع مقاومت، اقدامي صورت دهند.
ايالات متحده در رقابت با ايران در پروندههاي سياسي سر در گم و شكست خورده جلوه مي نمايد. حمله به افغانستان و عراق، علاوه بر آنكه دو خطر امنيتي عليه ايران را از بين برد، به شكل گيري اتحاد جديدي ميان ايران و همسايگان خود بدل شده است. سرنگوني مشرف در پاكستان نيز نتايج مشابهي به همراه خواهد داشت. عليرغم همه كينه توزيها، روابط ايران و اعراب حاشيه خليج فارس (فارغ از مسئله غزه) در سطح مناسب و رو به رشدي است. تركيه نيز ميكوشد روابط بهتر از پيش با ايران برقرار كند. همه اين موارد ايران را قدرتمندتر نموده و فضا را براي حضور آمريكا در منطقه و استمرار سياستهاي استعماري، تنگ كرده است.
3- اوباما، گرچه رييس جمهور تغييرات در ايالات متحده لقب گرفته، اما فاقد توانايي براي تصميم گيري نشان ميدهد. او بيشتر به ملعبه، شبيه است تا رييس جمهور آمريكا. او برنامه جديدي براي رابطه با ايران در سطح ديپلماسي ندارد. تنها برنامه، تشديد تعداد چماقها و هويجها عنوان شده و با توجه به اينكه چنين برنامهاي به ادبيات ديپلماسي پس از جنگ دوم جهاني بر ميگردد، مطمئنا به نتيجه نخواهد رسيد. در چنين شرايطي ترديدها و بي انضباطيها و بي برنامگيهاي سياسي آمريكا، بيشتر به چشم ميخورد. در عوض توجه به صورت مسئلههاي نظامي، گزينهاي است كه مجددا بعنوان راه باقيمانده مورد توجه سياستمداران كاخ سفيد قرار گرفته و البته بخاطر شرایط داخلی آمریکا از طرح آن جلوگیری بعمل آمده است.

پس با ملاحظه موارد بالا، مي توان اظهار داشت بر خلاف بوش كه عليرغم حمله بي محابا به افغانستان و عراق، جرأت حمله به ايران را پيدا نكرد، اوباما همانطور که اعلام داشته استُ برنامه ويژهاي براي ایران دارد. برنامه ای که تجاوز محدود به ايران از طريق رژيم صهيونيستي یکی از محورهایی است که در حال بررسی است.