اعتبار سنجي اعترافات سبزهاي مخملي

اعترافات بي اعتبار است. اين تيتر يك روزنامه اعتمادملي روز يكشنبه 11/5/1388 است. آن روزنامه معتقد است كه اعترافات تكاندهنده سران كودتا در دادگاه روز شنبه بر اثر چيز خور شدن ابطحي و عطريانفر اتفاق افتاده است و نه چيز ديگر. من هم البته بعد از استغفار از خدا در مشابهت گفتار با سياه نامه كروبي، معتقدم اعترافات امثال ابطحي و عطريانفر بي اعتبار است. چراكه:

اولين جلسه دادگاه رسيدگي به اغتشاشات اخير

1- بنظر مي سد افراد و گروههايي كه به اين حد از وقاحت رسيده اند كه براي براندازي نظام نقشه كشي كنند، و اين هدف را بصورت عملياتي و به گفته خودشان، بين 2 تا 6 سال است كه پيگيري مي­كنند، مطمئنا براي زندان رفتن و دادگاهي شدن نيز طرح و برنامه داشته­اند. لذا پذيرفتن ظواهر كلام و لحن خاضعانه مقابل دادگاه، خارج از مدار عقل و تدبير خواهد بود و مي­بايست حتما در مورد آن تشكيك نمود.

2- مظلوم نمايي يكي از ترفنهاي مهم براي خلاصي تك تك افراد مورد محاكمه است. آنها مي كوشند با بيان برخي مطالب كه به زعم خودشان، مطلوب نظر حاكميت است، از شدت برخورد قضايي بكاهند. در اين رويكرد، آنها به دو مقصود نائل شده­اند. مقصود اول، در اعلام همراهي و همكاري با عوامل دادگاه است كه بر اثر تجاربي كه از قبل داشته اند، ممكن است دادگاه را در صدور احكام رقيق تحت تاثير قرار دهد. و مقصود دوم، يك عمليات رواني و رسانه­اي است. در اين طرح، فرمايشي بودن دادگاه تاكيد گرديده، دوستان خارج از زندان موظف خواهند بود با اعلام اين مطلب كه چرخش 180 درجه­اي متهمان در اعلام مواضع از جهت عقلاني مورد ترديد است، پذيرش و ثبت تاريخي گفتار متهمان در دادگاه را زير سئوال برده، بعد از مدتي فضا براي تدوام همان مواضع سابق مهيا گردد.

3- صحبت از ولايت فقيه، آن هم از نوع مطلقه، از سوي افرادي كه بارها بصورت عريان يا در لفافه، جايگاه ولايت فقيه و تئوري انقلاب اسلامي را مورد هجمه قرار داده­اند، باورنكردني است. افرادي كه سالها در مقام اجرا و از طريق رسانه­هايشان كوشيده­اند، نظام ولايي را در ستيز با دموكراسي تعريف كنند و مدام به تبليغ آشكار و پنهان حكومت سكولار بپردازند و در ظواهر منافقانه يا موضعگيريهاي رسمي حكومت دين و فقاهت را ناكارآمد و مخالف عقلانيت تعبير كنند، چگونه است كه امروز به تئوري پردازي در باب ولايت فقيه پرداخته­اند؟! اظهارات اخير چنين به ذهن متبادر مي­سازد كه متهمين در تلاشند با يك عذرخواهي ساده، و تعريف و تمجيدهاي مكرر، عافيت و حيات آينده سياسي خود را تضمين كنند. هيچ بعيد نيست كه آنها بعد از محاكمه به راحتي با لفاظي و بيان يك سري جملات ديگر نظير اينكه، در شرايط حبس بايد به فكر حفظ جان بود، يا جملاتي كه گفته شد بر اثر تايثرات رواني ناشي از زندان بود، مواضع ايراد شده در دادگاه را در عرض يك ساعت باطل، و مواضع جديد ديگري اتخاذ نمايند. 

4- بسياري از متهمان حرفه­اي در محاكم مي­كوشند، دادگاه را به سوي مقصران ديگر راهنمايي كنند. اين ترفند، حتي اگر به موفقيت نيانجامد، دادگاه و تصميم گيري را به تشكيك و دوگانگي مي­كشاند و قضاوت عمومي در خصوص ضرورت برخورد با متهم و احكام صادره را نوعي ظلم جلوه خواهد داد. در دادگاه اخير نيز، متهمان سعي دارند با بزرگ كردن نقش ديگران، دادگاه و جامعه را به كمرنگ بودن نقش خود در آشوبها مجاب كنند و خود را بازي خورده جريانات سياسي و پدران معنوي معرفي كنند.

5- آنچه در دادگاه از سوي متهمان به طرح اتهام عليه خاتمي، موسوي و سيد حسن صورت ­گرفت، گرچه ممكن است در نگاه اول برگي از يك اعتراف تلقي شود، اما در حقيقت نشاندهنده توسل به ترفند يا همه يا هيچ كس است. متهمين با انتساب آشوب به چهره­هاي شاخص دو منظور را دنبال مي­كنند. اول، در موقعيتي كه متهمان خود را در معرض تاوان و جزاي قضايي مي­بينند، خوش ندارند، فرماندهان عالي از تاوان مصون بمانند، لذا ترجيح مي­دهند، با جنجال ديگران را به حلقه جزا و انزواي خود وارد كنند و مصونيتي براي افراد عالي در نظر گرفته نشود. در چنين شرايطي اگر دستگاه قضايي حاضر به محاكمه نفرات اصلي نشود، طرح اين شبهه كه حاكميت جرات برخورد با برخي افراد را ندارد، در حقيقت نمايشي از بي عدالتي و تبعيض اجتماعي را تبليغ و ترويج خواهد نمود، قهرماني و ايستادگي آنها مقابل ظلم و ستم در ذهن مردم تداعي خواهد شد و اگر دستگاه قضايي به سراغ نفرات اصلي برود، همه با هم محاكمه شده و بسياري از انتقامجوييهاي داخلي حل خواهد شد. اما دوم، طرح اتهام مذكور مطمئنا به تحريك فرماندهان عالي آشوب منجر گرديده آنها را مجبور خواهند كرد به قصد ايجاد يك رودررويي بزرگ با انقلاب، وارد معركه شده و در جهت ختم موضوع تلاش كنند. در چنين شرايطي، يا فرماندهان آشوب موفق مي­شوند كه حاكميت را با تهديد امنيتي، به مسكوت گذاشتن پرونده انقلاب مخملي، مجبور كنند يا اگر حتي چنين توفيقي بدست نيامد، نزاع و درگيري جديدي كه واقع خواهد شد، فضا را براي ممانعت از حذف سياسي افراد و گروههاي اصلاح طلب و رنگ باختن قاطعيت در قضا مهيا خواهد ساخت.

6- آنچه از محتواي بيان برخي متهمان قابل درك مي­باشد، چنين است كه گرچه متهمان به جاري بودن شئون ولايت در همه اركان حاكميت اذعان مي­دارند، اما با نوع طرح مطلب، سوء انتقال در پيام و البته بيان برخي جملات  رمزگونه، بنظر مي­رسد كودتاچيان در حال القاء اين مطلب اند كه همه اعتراضات گروههاي اصلاح طلبي به ولايت فقيه معطوف و بايد همان نقطه اصلي يعني ولايت فقيه را نشانه رفت.

7- عليرغم مواردي كه ذكر آن در بالا رفت، بالاخره فهم عمومي از اعترافات، براي اصلاحات و كودتاگران، تكاندهنده و براي مردم و انقلاب روشنگرانه و واجد اعتبار است. ضروري است با مديريت صحيح اطلاعرساني، جلوي سوء استفاده عوامل بيگانه و نفاق را در پيام برگزاري دادگاه انقلاب مخملي گرفت و با رعايت هوشياري و ذكاوت از نكات مثبت و اعترافات در جهت تضمين حيات سياسي انقلاب بهره برد.

آیا احمدی نژاد مشایی را بر بیست و پنج میلیون هوادار ترجیح داد؟

انتصاب تا عزل مشايي ماجراي پر حاشيه روزهاي اخير بود. يكي از مهمترين اتفاقاتي كه در اين ماجرا افتاد، حمله شديد برخي حاميان احمدي­نژاد به وي و رواج اتهام ولايت­گريزي است. چنانچه امثال آيت الله علم الهدي، حسين شريعتمداري و رسايي عليه احمدي نژاد به اظهار نظر پرداختند، برخي او را با بني صدر و مصدق مقايسه كردند، روزنامه­هاي مدافع دولت (وطن امروز و سياست روز) بر طبل مشايي ستيزي كوبيدند، روزنامه ايران به جاي اطلاع رساني بر اساس مواضع دولت، سكوت را برگزيد و بسياري از اعضاي اصلي ستاد انتخاباتي احمدي نژاد صراحتا و به كرات و با لحنهاي تند و تيز عليه وي سخنراني و به تهييج افكار بر ضد احمدي نژاد پرداختند، اضافه كنيد گروههاي اصولگراي ديگر را كه از تريبون مجلس و نماز جمعه و ... احمدي نژاد را بصورت تهديد آميز  (مانند 205نماينده مجلس) يا مؤدبانه (مانند سيداحمد خاتمي) به تبعيت از ولي فقيه دعوت مي كردند. در اين ميان افراد معدودي متوجه اصل ماجرا بودند كه (در كمال تعجب برخي)، حاج منصور ارضي، مداح معروف تهراني، يكي از آنها بود.

 

ادامه نوشته