ضرورت یا عدم ضرورت رابطه با امریکا
مذاکره یک تابو نیست، یک سیاست و عمل سیاسی است که بسته به مصالح یک گروه و اجتماع سیاسی توسط مردم یا حاکمان مورد استفاده قرار میگیرد. امروز و در شرایطی که دموکراتها مجددا بر کرسی ریاست جمهوری امریکا نشستهاند، کاخ سفید برای چندمین بار و البته به ظاهر جدی تر، مذاکره و رابطه مستقیم با ایران را دستور کار خود قرار داده، حتی تغییر در مدیریت دستگاه دیپلماسی خود را، برای دستیابی به این خواسته، تبلیغ و تفسیر نموده است. مقامات امریکایی، سناریویی را تبلیغ می کنند که طی آن در یک فرآیند چند مرحلهای، مذاکره پلکانی و قدم به قدم با ایران انجام خوهد گرفت، بطوریکه ازیک مذاکره با موضوع بین المللی مورد توافق، به مذاکره با موضوع بین المللی قابل توافق و نهایتا مذاکره مستقیم و همه جانبه محقق خواهد شد.
پله اول در سالهای قبل کلید خورده است، موضوع افغانستان به عنوان موضوع مورد توافق طرفین مورد توجه قرار گرفته و در یک روند چراغ خاموش و البته بدون مشارکت بازیگران راهبردی سیاست خارجی ایران پیش رفته است. حمایت از سکانداری حامد کرزای و تداوم حضور وی در ریاست جمهوری افغانستان نماد این توافق بوده است، گرچه طرفین همواره گزینه های دیگری را به عنوان گزینه اصلی در نظر داشته و کوشیده اند که شرایط را به سمت منافع خود بگردانند ولی مصلحت اندیشیهایی مانند نگرانی از سلطه دوباره طالبان و افزایش بی ثباتی در افغانستان، از آن ممانعت کرده است.
پله دوم به مذاکرات پیرامون مسائل هسته ای ایران معطوف است. جایی که علاوه بر ایران و ایالات متحده، بازیگران جهانی دیگر مانند اعضای شورای امنیت نیز حضور دارند. این مذاکرات با فراز و نشیبهایی همراه بوده است ولی همواره تداوم گفتگو (با همه اما و اگرها و حتی شرط و شروطی که مطرح شده) از سوی طرفین مطرح بوده است. البته تلاشهای بسیاری برای مذاکره مستقیم بین ایران و امریکا، به ویژه در نشستهای اخیر در استانبول و بغداد از سوی امریکا صورت گرفته که همواره از سوی ایران رد شده است.
پله سوم یک مذاکره مستقیم و همه جانبه پیرامون همه مسائل سیاسی، اقتصادی مورد نظر است تا خصومتهایی که پس از انقلاب اسلامی 1357 در ایران، مشتعل گردیده، مهار و خاموش شود.
با توجه به این سناریوی تبلیغ شده در رسانه های جهانی و تلاشهایی که با ظاهری خیرخواهانه و پیشقدمی از سوی ایالات متحده انجام میشود، باید به این مراحل و گامها و سایر موضوعات مهم، به گونه حقیقی و واقع نگرانه توجه نمود:
1- توافق بر سر مسئله افغانستان، بیشتر از آنکه یک جریان برنامه ریزی شده و اصولی باشد، یک جریان تصادفی و بدون دنباله بود. ایران و امریکا در موضوع افغانستان هیچگاه یک مذاکره کامل و رو در رو نداشته اند، بلکه بیشتر یک چشم پوشی بر منافع و مصالح ملی بوده که از سوی ایران اتخاذ شده است، موضوعی که بارها در ایران و پس از اجلاس بن مورد انتقاد واقع و نکوهیده شده است.
2- مذاکره بر سر مسئله هستهای، یک اصل رد شده در جمهوری اسلامی ایران است. پرونده هستهای بدرستی معادل استقلال و همتراز تمامیت ارضی ایران است. مسئله هسته ای موضوعی نیست که بتوان بر سر آن با کشور و گروهی مذاکره کرد، دانش و توانمندی هسته ای ایران یک حق مسلم و غیر قابل خدشه است که باید از آن صیانت و پاسداری شود. در حقیقت، پایفشاری بر حق برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته ای در ایران، قلب حیات علمی و محرک پیشرفت و توسعه ایران است که التزام به آن حق، بر فرد فرد مردم ایران واجب است که موتور محرک آینده ساز کشور به شمار میآید. باید در نظر داشت که مذاکره بر سر مسئله هسته ای، به معنی پذیرش سیادت و سرپرستی دیگران برای رقم زدن آینده ایران است.
3- سابقه سیاستها و ادبیات گفتاری و رفتاری دولتمردان امریکا نشان میدهد که مذاکره مورد نظر آنان با پیش شرط همراه است. حزب الله و حماس (به عنوان دو جنبش مردمی)، یکی از پیش شرطهای همواره گفته شده آنان است. اگر امروز نیز از مذاکره صحبت به میان میآید کماکان آن پیش شرطها وجود دارد ولی به لحاظ شرایط سخت امریکا در منطقه، از این پیش شرطها امروز کمتر سخن گفته می شود. این بدان معنی است که نشستن ایران بر سر میز مذاکره، به مقدمه ای نیاز دارد که آن نابودی جنبشهای مردمی منطقه و جهان است.
4- امریکا قائل به موجودیت نظام جمهوری اسلامی ایران نیست و همواره جنگهای نظامی و اقتصادی علیه ایران به راه انداخته است. امروز سایه سنگین ترین تحریمها و شرایط سخت اقتصادی مانند تحریم بانک مرکزی که باعث بر هم خوردن جریان اقتصاد بین المللی ایران شده است، وجود دارد و نشانه ای برای برداشتن این تحریمها وجود ندارد. این وضعیت باعث ایجاد سختیهای زیادی در زندگی روزمره مردم شده، ثبات اقتصادی در ایران را طی سالهای گذشته از انقلاب، با چالش مواجه ساخته است. امریکا تلاش بسیاری به خرج داد تا از اهرم داخلی برای نشاندن ایران پای میز مذاکره استفاده کند، بطوریکه تلاشهای دامنه داری برای تزریق گفتمان مذاکره با امریکا و نجات اقتصادی برای پیروزی گروههای مورد حمایت امریکا در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران در سال 1392، مورد نظر قرار گرفته است.
5- وضعیت داخلی و بین المللی امریکا به گونه ای است که نشان میدهد کاخ سفید محتاج به مذاکره با ایران است. چشم اندازها و آینده سیاست جهانی برای ایالات متحده بسیار ناگوار است، بنیادهای اندیشه در امریکا به این نتیجه رسیده اند که در سال 2030 رژیم صهیونیستی موجودیت نداشته، در برابر آن ایران به عنوان یکی از ده قدرت برتر اقتصادی دنیا و یکی از سه قدرت سیاسی دنیا نقش موثری خوهد داشت. گفته می شود که امریکا برای تداوم حیات اقتصادی و واکسینه کردن خود مقابل تحولات اقتصادی دنیا، بی میل نیست که چین به عنوان ابرقدرت اقتصادی دنیا شناخته شود، ولی تحقیقات صورت گرفته روشن میکند که اینها یک دغلبازی و حیله است. امریکا بدون شک هیمنه سابق و سالاری نظام تک قطبی را نمی تواند به دوش بکشد. هزینه های تکروی و خوی استکباری امریکا بسیار بالا رفته است و هزینه های آن باعث اضمحلال اقتصاد امریکا شده، آن را به شدت تهدید می کند. بسیاری از هم پیمانهای امریکا در امریکای لاتین، خاورمیانه و شمال افریقا سرنگون یا دچار تزلزل شده اند. تحقیقات و گزارش بنیادهای آینده نگاری نشان میدهد اکثر حکومتهای هم پیمان امریکا، در منطقه عربی تا یک یا دو دهه آینده، سقوط می کنند. در اروپا هم وضعیت مناسبی پیش روی امریکا نیست و فروپاشی اروپا و هزینه هایی که به امریکا در این منطقه تحمیل خواهد شد، کاخ سفید را تهدید می کند. این در حالی است که در مقابل قدرت ایران روز به روز افزونتر شده است. تقریبا تمامی حکومتهایی که بعضا به دست خود امریکا در منطقه خاورمیانه دچار دگرگونی و تحول شده، رابطه بهتری نسبت به گذشته با ایران برقرار کرده اند. تحولات در مرکز ثقل بهار عربی یعنی سوریه نیز با اندیشههای ایران بیشتر همراه شده است، بگونه ای که در میدان جنگ دو ساله علیه حکومت بشار اسد، امروز تنها ترکیه و عربستان سعودی باقی مانده اند. امریکا، اروپا، کشورهای عربی مانند مصر و اردن به صراحت خود را از معرکه جنگ کنار کشیدند و فقط دولتهایی مانند قطر و فرانسه هستند که باید تصمیم خود را بگیرند. در مقابل گروه مخالفان مورد حمایت غرب، به مذاکره با ایران متوسل شده و درخواست پایان یافتن منازعات نظامی و مشارکت در عرصه سیاسی را دارد.
درخواستهای کنونی و پی در پی امریکا که امروز با رنگ و لعابهای مزورانه تر سیاسی مطرح میگردد، بیشتر یک نیاز حیاتی برای سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی جامعه ایالات متحده است. باید توجه داشت که جامعه امریکایی در حال یک زایمان ناخواسته و دردهای ناشی از آن است. جنبش 99درصدی گرچه در ظاهر کمتر بروز پیدا می کند ولی یک واقعیت پذیرفته شده در آن جامعه است. در بعد سیاست خارجی، دولت دموکرات دریافته است که به اجبار (و نه به انتخاب) باید به تعدیل سیاستهای حمایت همه جانبه خود از رژیم صهیونیستی روی آورد. در مقابل ایران به نماد سربلندی مقابل طاغوت و استکبار در جهان و نزد آزادیخواهان مبدل شده است. حتی این تلالو در اروپا و امریکا نیز دیده می شود و مشاهده می شود اعتراض به ترور دانشمندان هسته ای اعتراضهای گسترده ای را در امریکا به پا داشته، حتی تصاویر شهدای هستهای در خیابانهای ایالات متحده، توسط شهروندان امریکایی به دست گرفته میشود. این تقابل مصداقی است بر پژوهشهایی که در اندیشکدههای امریکایی انجام شده که قدرت ایران و گفتمانی که در دنیا پیگیری می کند، جدی است. بر پایه همین گزارشها، تهدید اصلی در مسیر امریکا نه چین و روسیه است و نه قدرتهای نوظهورخوانده شدهای مانند برزیل و هند، بلکه این تهدید انقلاب اسلامی ایران است. لذا در این شرایط در حالیکه ایران اسلامی علیرغم همه تهدیدها و تحریمها، توانسته است نظم اجتماعی خود را حفظ کند و توفیقهای فراوانی در عرصه علمی، اقتصادی و سیاست بین الملل حاصل کند، نشستن بر پای میز مذاکره هیچ دستاورد مثبت و مفیدی برای جمهوری اسلامی نخواهد داشت. ایران بدون امریکا به رشد و بالندگی رسیده است و ضرورت ندارد با دست خود این درخت پاک و آینده دار را با شورآبه آبیاری کند. مذاکره در این شرایط تنها به دو نتیجه منتهی خواهد شد؛ اول اینکه به آزادیخواهان جهان این معنا القا خواهد شد که برای استقلالخواهی و مبارزه با ظلم و استبداد فرجامی وجود نخواهد داشت و دوم آنکه، حیات سیاسی ایالات متحده تضمین و بیمه خواهد شد.