با هاشمی به کجا خواهیم رسید؟
همانطور که از تحرکات اخیر استنباط می شد هاشمی مجددا به عرصه انتخابات ریاست جمهوری وارد شد. گرچه فرزندان مدام می گفتندبابا نمی آید، اما بالاخره بابا ساعت پنج و نیم عصر شنبه، در یک لحظه و به تنهایی به این نتیجه رسید که بیاید!! به قول بچه ها ...
این روزها هاشمی با حلقه امنیتی کمتری در خیابان و به دفعات ظاهر می شود، از میان خیابانهای شلوغ و از میانه شهر، در حالیکه چراغ داخل خودرو را روشن کرده و شیشه بنز نفتی رنگ را کمی پایین داده، در حال مطالعه کتاب به سوی خانه می رود. این روزها بسیاری وی را در خیابان و دقیقا مشابه همین حالت دیده اند.
آمدن هاشمی صداهای بسیاری را بلند کرد. وزیر اطلاعات و سید محمد خامنه ای برابر ورود هاشمی موضع گیری کرده و هشدار دادند. گرچه این اظهارات به زعم برخی باعث جری شدن هاشمی و افزایش هزینه های انقلاب پیرامون مورد حضور هاشمی در انتخابات شده است. در مقابل عده ای مانند توکلی، مطهری و ولایتی سعی در تطهیر هاشمی و پاک کردن ذهن مردم از مواضع هاشمی در فتنه 1388 دارند.
هاشمی کیست و چرا می خواهد در هشتاد سالگی بیاید؟
هاشمی از روز اول در شورای انقلاب بر عرصه های مختلف حاکمیت نفوذ داشته است. این نفوذ و قدرت همزمان با ظهور جمهوری اسلامی بود. حضور در جلسه معارفه نخست وزیر بازرگان اولین ظهور آن است. علیرغم آنکه بازرگان گزینه استاد مطهری بود، ولی هاشمی به عنوان نماد روحانیت در جلسه حاضر شد و این حضور فعالانه تا دوره ای که به پیدایی احمدی نژاد انجامید، ادامه داشت. چنانچه فایزه هاشمی در سال 1388 به این مطلب اشاره کرده است. این حضور و نفوذ به گونه ای بود که سیاست عدم دخالت روحانیت در امور اجرایی حکومت، که از سوی شهید مطهری مطرح گردید، تا سال 1384 به گونه ای دیگر استحاله و دگرگون شد. ولایتی از رویدادهای سال 1384 چنین روایت کرده که یکی از علمای طراز اول، به وی توصیه نموده آقای هاشمی روحانی است و مصلحت نیست که در این انتخابات یک روحانی شکست بخورد. یعنی صنف و طبقه روحانی اولویت پیدا کرد و آن دوری از قدرت اجرایی به کسب قدرت مبدل گردید.
مناسب است بررسی شود که چرا علیرغم انتقادات گسترده ای که در جامعه روحانیت به هاشمی وجود دارد،کماکان علمای طراز اول از وی حمایت می کنند؟ باید پذیرفت که این حمایت ناخواسته نقش عمده ای در تهییج هاشمی برای ورود دوباره به عرصه ریاست جمهوری دارد. امیدوارم فرصتی باشد تا به این نکته بپردازم.
هاشمی باید می آمد، چرا که پیگیری مطالبات هاشمی و همفکرانش و حتی بخشی از اصلاحطلبان، بدون حضور مستقیم هاشمی میسر نیست. پتانسیل انسانی هاشمی و یارانش آنچنان پایین و بدون پشتوانه است که فقط هاشمی می تواند جریان اصلاح طلبی و روشنفکری غیرفقهی را در مسیر احیا پایدار دارد. همچنین هاشمی بواسطه آنکه میان طبقه دولتمردان سنتی از قدرت و نفوذ خاصی برخوردار است، رد صلاحیت نمی شود. اضافه کنید امکان نزدیک جلوه دادن وی به امام را که گرایش بسیاری در جامعه متدینین سنتی را به سوی وی فراهم کرده و آن خوش بینی را به نفع اصلاح طلبی وارد صحنه کرده و انقلاب را با حمایت بخشی از انقلابیون قشری منحرف خواهد کرد.
اما اینکه اگر هاشمی بیاید چه می شود؟ پیش بینی اینکه دوره ریاست جمهوری هاشمی چگونه خواهد بود، چندان سخت نیست. منهای سیاستهای اقتصادی و اجتماعی که هاشمی همچون دوره سازندگی پیگیری خواهد کرد، هاشمی اگر رییس جمهور شود:
۱- امریکا در دوره خاتمی میخواست به ایران حمله کند ولی تردید در اینکه آیا خاتمی می تواند انقلاب را بدون هزینه تحویل امریکا دهد، ایالات متحده را از این اندیشه دور کرد. در آن دوره حتی امریکا پیشرویهایی هم کرد و ایران را در محور شرارت قرار داد ولی نهایتا از حمله منصرف شد. اکنون که امریکا به گذشته رجوع می کند، می بیند که آن تردید به ضررش تمام شد چرا که ناگهان احمدی نژاد رای آورد و بدون واهمه مقابل امریکا و سلطه خواهی منطفه ای و جهانی اش ایستاد. اکنون امریکا مطمئن است که در صورت پیروزی هاشمی مسیله اصلی مقاومت و ایستادگی برابر ایالات متحده، که نهاد ولایت فقیه و رهبری داهیانه خامنه ای بزرگ است، با یک فتنه بزرگتر از فتنه 1388 مواجه خواهد شد. هاشمی نقش سازشکاری را بازی خواهد کرد که به کینه جریانات سالهای گذشته و بویژه سال ۸۸ و زخمهایی که از آن روزها برداشته، جلوی رهبری عرض اندام خواهد کرد. این اختلاف و فتنه انگیزی توان کشور را معطوف به داخل کرده و کشوکشهای سیاسی و اجتماعی داخلی که با بی اعتبارسازیهای منبعث از فساد اقتصادی همراه خواهد شد، اعتماد مردم به حکومت و مشروعیت جمهوری اسلامی را تضعیف خواهد کرد. در چنین شرایطی امکان تهدید نظامی ایران میسر خواهد شد. همانطور که جنگ تحمیلی در دوره اختلافات شدید میان بنی صدر با خط امام رخ داد.
از سوی دیگر، یکی از شعارهای هاشمی در انتخابات مذاکره با امریکا خواهد بود. مذاکره از نوع هاشمی به معنای کوتاه آمدن از حرفهایی است که قبلا از سوی ملت بر آن پایفشاری کرده است و این عقب نشینی با لحاظ اینکه تمام گزینه های روی میز امریکا کارایی خود را از دست داده، گزینه های تحریم اقتصادی و فتنه انگیزی اجتماعی جواب نداده، باعث جدی تر شدن مراجعه ایالات متحده به گزینه نظامی خواهد شد.
حال با این توصیف، آیا نباید انتظار داشت که نیروهای امریکایی برای اشغال ایران ترغیب شده و احتمالا کشور را مورد تهاجم نظامی قرار دهند؟
۲- هاشمی از قبل به اسراییل این پیام را به صراحت مخابره کرده که سر جنگ با اسراییل ندارد و اگر اعراب قدس را نخواهند، هاشمی اقدامی علیه رژیم صهیونیستی نخواهد کرد. این پیام کوتاه و روشن، یک اعلام بیطرفی از ناحیه است که حسب عقل و تجربه نمی تواند بیطرف بماند. این تجربه از سوی رضاخان نیز مطرح شده بود ولی همان مستمسکی برای دخالت نظامی در ایران و اشغال کشور توسط متفقین شد. لذا اگر اسراییل از عقل محاسبه گر خود بخواهد استفاده کند، بی درنگ اهداف نظامی خود را در ایران دنبال خواهد کرد. بی انگیزگی برای حضور یا عدم حضور در جبهه مقاومت، باعث خواهد شد رژیم صهیونیستی به تاسیسات هسته ای ایران حمله کند، در حالیکه مطمین است پاسخی دریافت نخواهد کرد.
لذا دور از انتظار نیست که در همان سال اول تاسیسات هسته ای بوشهر بمباران شود. این اقدام از سوی رژیم صهیونیستی اتفاق خواهد افتاد.
۳- هاشمی بارها و بارها از لزوم ایجاد شورای فقهی صحبت کرده است. شورای فقهی فتنه انگیزی میان مراجع و رهبری است. این فتنه هیچ منفعتی هم نداشته باشد، جایگاه ولایت فقیه را متزلزل کرده و توسط تئوری پردازان اسلامی یعنی حوزه و روحانیت به چالش کشیده خواهد شد.
لذا با قدرت گرفتن هاشمی، بنیان ولایت فقیه با یک کودتای به ظاهر از دورن نهاد روحانیت روبرو می شود.
۴- آنطور که حوادث بعد از فتنه ۸۸ و اغتشاشاتی که در خیابانها گسترده می شد، در اذهان مرور می شود، پیش بینی می شود موضوع بنزین و کبریت کماکان داغ باشد. اینبار شاید باید منتظر گروههای مسلح به نام ارتش آزادیبخش باشیم تا شعر نه غزه نه لبنان به شکل بهتر و موثرتری با چاشنی باروت و آتش پیگیری شود. این ارتش مانور خود را در تحولات سال ۸۸ و به ویژه در شهر تهران داشته و تجاربی در این زمینه کسب کرده است که در دوره جدید می تواند با برنامه ریزی و قدرت افزونتری به وظایف خود بپردازد.
حال در این شرایط چه باید کرد؟ کدام یک از این جماعتی که احساس تکلیف کرده اند، قدرت مقابله و شکست هاشمی را دارند؟ ولایتی، قالیباف، لنکرانی یا داوود احمدی نژاد؟! اکنون به مانند انتخابات ۸۴ با تعدد کاندیدا مواجهیم و این همان برنامه ای است که در آن سال توسط هاشمی و برای خارج کردن قدرت جبهه باصطلاح اصولگرایان دنبال شد که به لطف الهی به خیر گذشت. قرار بود کروبی یا معین با هاشمی به دور دوم بروند که خدا را شکر ملت حماسه آفرید و نقشه شوم هاشمی نقش بر آب شد.
اکنون نگاهها بیشتر به جلیلی و مشایی است، باید کمی انتظار کشید.