با روي كار آمدن حزب عدالت و توسعه در تركيه، و تحولات كه در صحنه داخلي و خارجي پيرامون تركيه بوجود آمد،‌ برخي نگران آن شده­اند كه، قدرت گرفتن و قهرمان سازي از تركيه، بويژه در صحنه جهان اسلام، رفتار برنامه ريزي شده و دقيقي براي تغيير نگاههاي اسلامگرايانه از سوي ايران به تركيه است. اين افراد مدعي هستند، در حاليكه تركيه هنوز نتوانسته موضوع حجاب را در قوانين و مقررات ملي حل نمايد و به خواسته ميليونها مرد و زن مسلمان خود، پاسخ مناسبي دهد، چگونه مي­توان پذيرفت كه يك اخم و درگيري لفظي بين اردوغان و پرز در اجلاس داووس سوئيس، تا اين حد مي­تواند تركيه را به قهرمان جهان اسلام مبدل سازد، مضافا، در حاليكه كماكان ارتباط ديپلماتيك تركيه با رژيم صهيونيستي حفظ شده است. يا اينكه چطور راه اندازي يك كاروان كشتي براي كمك به غزه، با اين همه سر و صدا روبرو شد و دولت تركيه را به قهرمان مبدل ساخت، در حاليكه كمكهاي متمادي و غير قابل شمارش ايران به فلسطين، با چنين تشويقها و سر و صداهايي روبرو نشد.

 

برخي كارشناسان سياسي ايران و جهان اسلام بر آن باورند كه در مقايسه تاريخ فعاليتهاي سياسي ايران و تركيه در مواجهه با رژيم صهيونيستي، نقش ايران بسيار استراتژيك­تر و موثرتر از نقش تركيه بوده و تاثيرات بيشتري بر مقاومت گذاشته است، حال چگونه است كه تحركات تركيه، سر و صداي بيشتري بر پا مي كند. در حالي كه تا كنون يك بار هم پرچم ايران در فلسطين و كشورهاي عربي به اهتزاز درنيامده، چگونه پرچم تركيه، در همه نقاط برافراشته مي­شود؟

براي رسيدن به پاسخ اين سوالات و روشن شدن ابهامات بد نيست كه از شرايط ارتباطات بين كشور ايران و عثماني سخن به ميان آورد. در دوره­هاي گذشته و در تاريخ ايران، همواره يكي از معضلات ايران، جنگهاي بين دو كشور بود كه تا زمان فروپاشي امپراطوري عثماني تداوم داشت. اختلافات مرزي، تجاوزات به حدود و سرزمينهاي يكديگر، مشكلات سفرهاي زيارتي و بازرگاني اتباع دو كشور و موارد بسيار جنگ و نزاع، نمونه­هايي از اين چالشهاست. در آن روزگار، گرچه نمي توان از نقش صفويه در تاسيس حاكميت به نام تشيع (و لو با ماهيت و سازماندهي غير كامل و اصولي) چشم پوشيد، ولي از نقش آنها در همكاري با اروپا و جلوگيري از توسعه اسلام در اروپا هم نبايد غافل شد. تشكيل حكومت صفوي در برابر امپراطوري عثماني، عليرغم مخالفتهاي عثماني، بدليل ماهيت سرزميني و تاريخي و قدرت آن روز صفويه ايران، نهايتا از طرف تركها پذيرفته شده و حتي رضايت بخش بود. چرا كه تركها هميشه بيم آن را نيز داشتند كه اگر روند تاثيرات فرهنگي ايران تداوم مي­يافت، مجبور مي­شدند، حكومت بر سرزمينهاي پهناور اسلامي را تقديم ايرانيها كنند. لذا به نظر مي­رسيد عثمانيها، در كنار تخاصم با ايران، به شرايط نه جنگ،‌ نه صلح با ايران براي ضربه زدن به اروپا هم فكر مي­كردند. با اين حال آغاز حكومت صفويه با تاييد مراجع و علماي بزرگ شيعه ، كه پس از هزار سال غربت و آزار و اذيت شيعيان، زمينه براي تشكيل حكومت اسلامي را، بر مبناي تئوري امامت، فراهم و تسهيل مي­كرد و بعنوان دستاوردي بزرگ قلمداد مي­شد، كه نمي توان به راحتي آن را فداي وحدت با امپراطوري عثماني با اسلام كاتوليك­مآبانه، كرد. ولي رفت و آمدهاي زياد اروپاييان به ايران، و پيمانهاي نظامي منعقده، آفتي بود كه هم جلوي پيشرفت عثماني را گرفت و هم پشتوانه مردمي دولت صفويه و بعد دولت قاجار را از بين برد. در آن شرايط دو كشور مي توانستند با انسجام و هماهنگي بيشتر، مرز اسلام را در غرب و شرق عالم، گسترش دهند، اما عدم وجود نگاه استراتژيك در روابط دو كشور، اين فرصت را نابود كرد.


آن شرايط ممكن است، امروز نيز بوجود آيد. بديهي است كه تعلقات اسلامي در ايران بيشتر از تركيه است. تركيه كماكان با مسئله حجاب و لائيسيزم درگير است و روابط خود با رژيم صهيونيستي را، حتي پس از حمله كماندوهاي صهيونيست به كاروان آزادي و كشته شدن اتباع ترك، حفظ كرده است. ولي ايران صراحتا به پياده سازي احكام اسلامي در كشور، اعتقاد دارد و در هيچ سطحي برقراري تماس، حتي بين ساده ترين شهروند خود با رژيم صهيونيستي را اجازه نمي­دهد و كماكان اسراييل را به رسميت نشناخته و بر از بين رفتن آن تاكيد دارد. با اين حال، به نظر مي­رسد بايد از تركيه حمايت كرد و تحولات پيرامون آن كشور را بويژه در برابر رژيم صهيونيستي با خوش­بيني دنبال كرد،‌ زيرا:

1-      تركيه پذيرفته است كه ،‌ كشوري با اكثريت قاطع مسلمان، اجازه نمي­يابد به عضويت اتحاديه اروپا درآيد. لذا سعي مي­كند با چرخش از اروپا و سردادن شعار احياي امپراطوري عثماني، جبهه مستقل و جديدي به رهبريت خود و با عضويت كشورهاي مسلمان مستقل شده از عثماني تشكيل دهد. امپراطوري نوين عثماني، فراتر از تحقق يا عدم تحقق، فرصتي براي اتحاد دوباره و ايجاد يكپارچگي بين ملتهاي كشورهاي اسلامي است كه دو فايده براي ايران دارد. اول، سياسيت ايران، در بازگشت به اسلام و تاسيس اتحاديه اسلامي را هموار مي­كند و با نزديكتر شدن تركيه به اسلام، ظرفيت اتحاد دو كشور و كشورهاي ديگر را فراهم مي­كند. دوم اينكه، گرايش كشورها و برخي ملتهاي اسلامي سني مذهب به تركيه، در واقع كمك به كمرنگ شدن و حذف وهابيت در جهان اسلام است. مطمئنا تركيه با مشخصات فرهنگي، نيمه لائيك و مخلوطي از اهل تسنن و علوي مسلكان، در عين اعتقاد به عقلانيت و وحدت اسلامي، بهتر از وهابي مسلكاني هستند كه به اسم اسلام، در حمله 22 روزه به غزه، مشاركت داشتند و در محاصره آن منطقه همراه رژيم صهيونيستي هستند. با لحاظ همه نگاههاي بد بينانه، بايد ديد آيا حاضريم از اهل تسنن عرب بخواهيم به جاي انتخاب اردوغان به عنوان قهرمان جهان اسلام، قهرمانهايي چون صدام و بن لادن را برگزينند؟!

2-      تركيه هر چه از رژيم صهيونيستي دور شود، به نفع جهان اسلام است. دور شدن تركيه از رژيم صهيونيستي، تقويت جبهه ضد اسرائيلي است. مطمئنا اتحاد ايران و تركيه، براي دشمنان اسلام خطرناك و براي دو كشور سودمند است. كما اينكه سودمندي اين اتحاد براي ايرانيان، در جريان پرونده هسته­اي و شكست غرب در فضاسازي رواني عليه ايران، و معرفي ايران بعنوان كشوري كه از مذاكره فرار مي­كند، نزديك و ملموس و مورد تاييد است. فراتر از اين مي­تون اظهار داشت، حضور خوب تركيه، بين كشورهاي مسلمان، بويژه اهل تسنن، كاتاليزوري براي حضور فعالتر و موثرتر ايران در صحنه جهان اسلام و عرصه بين الملل است. تركيه با اعمال و رفتاري كه انجام مي­دهد و سعي مي­كند مانند ايران، اسلامي و قاطع برخورد كند، نقش مبلغي را دارد كه در ميان اعراب سني مذهب و در غياب ايران، از خوبيهايي ايران مي­گويد. جهان اسلام، دو تئوري رقيب را در عرصه سياست مي­بيند و بايد يكي را انتخاب كند. يكي اسلام امامت و ولايت فقيه و ديگري اسلام وهابيت، پس چه بهتر كه با پيوستن تركيه به ايران و تئوري امامت، همه فرصتهاي تبليغاتي آن براي تئوري امامت صرف شود.

3-      بهتر است بجاي آنكه تركيه را تهديد بشماريم و بيم آن را داشته­باشيم كه نسخه بدلي و كاذبي براي دوركردن ملتها از فرهنگ اصيل اسلام بدانيم، آن را تاهنگاميكه بر مدار خواست عمومي جهان اسلام حركت مي­كند، قهرمان بدانيم و از آن نهراسيم. بديهي است حتي در فرض بدبينانه برخي كارشناسان، اگر تركيه بخواهد، حركتي غير اصيل انجام دهد، در دنيايي كه رسانه­ها اخبار را در ثانيه مخابره مي­كنند و منابع اطلاعاتي مردم بسياري گسترده و توان خام كردن آنها كاهش يافته، تركيه آن جايگاه را از دست خواهد داد.